narow to narow biya

love beginS with Smile,growS whit a kiSs,and endS whit a teArdrOp

kho0b dg man daram miram mosaferat ye chanrozI nisam blog ro misporam be shoma havaye bachamo dashte bashin nazarin samte gaz bere sahiho salem daste shoma.haminjori ke sahiho salem dadamesh be sho0ma sahiho salemam azaton pas migiram .خندهasan do0s nadaram beram vali nemishe tanha kho0000ne mond havaye blogo0 dashte bashin va nazar baronesh konid.age man omadam nazar nazashte bodin dare in blogo takhte mikoonam va dg pamo tosh nemizaram ali age nazar gozashte bashin  ba in ke dabirestaniyam vali say mikonam biyam.kho000b age man mordam to raH halalam ko000nid. khoooooo0000OO dahafezبامن حرف نزنnazar yadeton nare man shanbe miyam!!!!!!ماچقلبماچ 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٩ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

دو نفر هم زمان دارن غرق میشن
اولی شخصی است که شما دوسش داری اما اون دوستت نداره
دومی کسیه که شما دوستش نداری اما اون تو را عاشقانه دوستت داره
اگر شانس نجات دادن هر دو به یک اندازه باشه
و شما فقط بتونی یکی رو نجات بدی
... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٩ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

انشا یک بچه دبستانی در مورد ازدواج

 

 

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

 

 

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

 

 

 

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند. 

 

 

 در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

 

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

 

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

 

 

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید

 

 

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.  

 قهقههقهقهه

قلبقلب 


مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.

 

همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

 

 

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!  

 

 


اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.

 

 

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

 

 

البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است! 

 

این بود انشای من.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

چگونه زن خود راروانی کنیم؟!!

 

۱_وقتی بعد از یک روز شلوغ براتون غذا درست کرد و با تمام خستگی کنارتون نشست بهش بگید:ممنون عزیزم ، خوب شده ، ولی کاش قبل از درست کردنش به مامانم زنگ میزدی و طرز تهیه این غذا رو ازش میپرسیدی …

 

۲_وقتی در جمع فامیل خودتون هستید شکم بزرگ پدرزنتون رو سوژه خنده همه قرار بدهید.

۳_از صبح کتونی پا کنید و تا شب هم از پاتون در نیارید تا جورابتون بوی گربه مرده بگیرد و بعد با همان جورابها برید توی رختخواب.



۴-به صورتش نگاه کنید و باحالتی متاثر بگید:عزیزم چقدر پیر شدی..

 

۵-وقتی تخمه میخورید پوستهای تخمه را هر جای بریزید غیر از بشقاب جلوی دستتون.

۶-همیشه آب را با بطری سر بکشید.

۷-وقتی زنتون حواسش کاملا به شماست وانمود کنید زنتون رو ندیدید و یواشکی به بچه هایتون بگید:دوست دارید براتون یک مامان خوشگل بیارم!!.

۸_وقتی با تلفن صحبت میکنید به محض ورود همسرتون با دستپاچگی بگید :باشه ، من بعدا بهت زنگ میزنم ..و سریع گوشی رو قطع کنید..

۹_همیشه از گیرایی چشمهای دختر خاله ترشیده اتون تعریف کنید..

۱۰_خاطرات شیرین دوران مجردی خودتون رو با دوست دخترهای داشته و نداشته خودتون براش تعریف کنید..

۱۱-وقتی با اون تو رستوران هستید با صدای بلند باد گلو بزنید..

۱۲-او را با اسمهای مختلف مثل :سمیرا ،مریم ، پریسا، آتنا، شیوا… صدا کنید و بعد بگید ببخشید عزیزم این روزها حواسم زیاد جمع نیست ..


۱۳_سعی کنید یک چادر مسافرتی خوب یا ماشین راحت بخرید که شبهای که قرار است بیرون از خونه بخوابید ، زیاد سختی نکشید..ک((قهقهه
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

۱- فرض کنید شما مشخصه صورت کسی هستید,کدام قسمت ازصورت او هستید؟


الف : چین وچروک
ب : لکه
ج : خال زیبایی
د : کک ومک
ت :لبخند

 

۲- دوست دارید چه نوع پرنده ای باشید؟

الف : شباهنگ
ب : جغد
ج : عقاب
د : فلامینگو
ت : پنگوئن

 

۳- کدام یک ازآلات موسیقی را دوست دارید؟

الف: پیانو
ب : ویلون
ج : سازدهنی
د : گیتار
ت : دف
۴- کدام یک ازبرنامه های تلویزیونی برای شما جالب تراست؟
الف : اخباروبرنامه های مستند
ب : فیلم های درام وزندگی نامه
ج : هیجانی وپلیسی
د : عشقی وماجرایی
ت : کمدی وکارتون
۵- کدام یک ازبازی های شهربازی را بیشتردوست دارید؟
الف : هیچ کدام , من ازشهربازی متنفرم
ب : قطاریا قایق
ج : نمایش واجرای کمدی
د : چرخ وفلک ووسایلی که سریع می چرخند
ت :ترن های هوایی سریع السیر
۶- آیا شما به اشتباهات خودتان می‌خندید؟
الف : هرگز
ب : به ندرت
ج : برخی مواقع
د: معمولا
ت: همیشه
۷- اگردوست شما سربه سرتان گذاشت چه عکس العملی نشان می دهید؟
الف : عصبانی می‌شوید
ب: ناراحت می‌شوید
ج : برایتان جالب است
د: تلافی می‌کنید
ت :چندین برابرتلافی می‌کنید
۸- اولین چیزی که صبح موقع بیدارشدن به فکرتان خطورمی‌کند چیست؟
الف : کارویا تحصیل
ب: مشکلات زندگی
ج : صبحانه
د : روزی که درپیش دارید
ت : کاری که تا شب انجام خواهید داد
۹- درزندگیتان چه شعاری دارید؟
الف :وقت طلاست
ب: سحرخیزباش تا کامروا باشی
ج : آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند
د : زندگی کن وبه دیگران هم اجازه زندگی کردن بده
ت : بی خیال باش , هرچه بادا باد
۱۰- آیا به همه حیوانات علاقه مندید؟
الف : اصلا
ب: تعداد کمی ازحیوانات
ج : برخی ازحیوانات
د: بیشترحیوانات
ت : تمام حیوانات
۱۱- شما لبخند می‌زنید؟
الف : هرگز
ب: به ندرت
ج : گاهی اوقات
د :اغلب
ت : آنقدرزیاد که برخی فکرمی کنند دیوانه هستم
۱۲- نظردیگران راجع به شما اغلب کدام مورد است؟
الف : بی رحم
ب : سرد وبی احساس
ج :زیبا
د : دوست داشتنی
ت : خوشگذران
۱۳- شما احساس عشق وقدردانی خود را نشان می‌دهید؟
الف : هرگز
ب : به ندرت
ج : گاهی
د :اغلب
ت : حداکثرتا جایی که امکان دارد
۱۴- شما اعتقاد دارید که برای شاداب بودن باید ساعاتی ازروز را منحصرا صرف خودتان کنید؟
الف :اصلا
ب: احتمالا نه
ج : گاهی
د : بله
ت : البته ,تا جایی که امکان دارد به خودتان می‌رسید

 

۱۵- آیا زندگی شما بابرنامه ریزی پیش می‌رود؟

الف : من حتی درتعطیلات هم برنامه ریزی می‌کنم
ب : همیشه برنامه ریزی می‌کنم
ج : بستگی به روزهفته دارد
د :درصورت امکان اجازه می‌دهم که خودش پیش آید
ت:همیشه بدون برنامه ریزی روزها را طی می‌کنم

حال امتیازات کنارگزینه هایی را که انتخاب کرده اید جمع کنید.
گزینه الف۱ امتیار, گزینه ب ۲امتیاز , گزینه ج ۳ امتیاز, گزینه د ۴ امتیاز, گزینه ت ۵ امتیازدارد سپس امتیازات خودتان ازپانزده سوال تست را مطابق با متن های زیرمقایسه کنید.
اگرامتیازشما بین ۱تا ۲۰باشد :
بدین معنی است که شما سوسن سفید هستید ..مردم شما را به خاطرپشتکارتان ,ازجان ودل مایه گذاشتنتان وموفقیت هایتان تقدیرمی کنند.اهداف مشخصی دارید وفکرتان برکارتان متمرکزاست .احتمالا فرزند اول خانواده هستید .احساستان را به سختی ابرازمی کنید .یکی ازمهمترین نگرانی های شما این است که چگونه دربرابرافراد مختلف ظاهرشوید.اندیشه هایتان کمی متمایل به بدبینی است .اعتماد به نفس دارید ولی درباطن گاهی به خود اعتماد ندارید.قادرهستید که هدفی تعیین کنید وبه آن برسید.بعضی مواقع دنیا را با دیدی باریک بین می‌نگرید .احساس می‌کنید که وقت کمی برای رسیدن به آرزوهایتان دارید.
مواظب باشید جدی بودنتان شما را ازدنیای اطراف دورنکند .خونسرد باشید واززندگیتان لذت ببرید .کارهایی انجام دهید که ازآنها لذت می برید .با انجام این دستورات قوه خلاقیت تان شکوفا می شود .سعی کنید که بیشتربخندید وبا دیگران درتماس باشید.

اگرامتیازشما بین ۲۱تا ۵۴ باشد :

بدین معنی است شما یک گل رزهستید .کمی تیغ دارید ولی زیبایی های بسیاری دارید .حس شوخ طبعی دارید ولی ازشنیدن جوک لذت می‌برید.احتمالا فرزند وسط خانواده هستید مردم دوست دارند دوروبرشما باشند .خونگرم هستید .دوستان صمیمی بسیاری دارید.زندگی را بادید واقع بینانه می‌نگرید .آگاهید که زندگی ازخوبی ها وبدی ها تشکیل شده است .قادرید شانس خودتان را با توجه به سرمایه های که دارید امتحان کنید .سخت کوش هستید وبه اهدافتان پایبندید .دوست دارید خودتان باشید واین مساله به شما اعتماد به نفس می‌دهد مشکلترین مساله درزندگیتان یکنواخت بودن مسایل است .یکنواختی درهرمساله ای شما را آزارمی‌دهد وباعث کسل شدن روحیه شما می‌شود .
به شما پیشنهاد می‌گردد که افق دیدتان را وسیع ترکنید .مسایل جدیدی را تجربه وکشف کنید .آنگاه متعجب خواهید شد که چه نتایج زیبایی به دست آورده اید ومهمترازهمه اینکه فراموش نکنید که درهمه چیزدنبال زیبایی بگردید مخصوصا درخودتان .لبخند
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

تصویر زیر نمای یک پنجره را نمایش میدهد

اما ، این پنچره سمت چپ ساختمان تعبیه شده یا سمت راست !؟

khataye-did-radsms04تعجب

عکس زیر ” آلبرت انیشتین” رو نشون میده

خب ، حالا به تصویر دقت کنید و از مانیتور فاصله بگیرید

تصویر “مارلین مونرو” نمایان میشود !

khataye-did-radsms02

هر ۳ اتومبیل موجود در عکس زیر ، یک اندازه هستند !

باور نمیکنید !؟ با یک برنامه ویرایش عکس امتحان کنید

khataye-did-radsms06

در تصویر زیر شما یک فرد موزیسین میبینید با صورت یک خانوم !؟

khataye-did-radsms08khataye-did-radsms10

میتونید تصویر جنین یک انسان در عکس زیر رو ببینید !؟

khataye-did-radsms15

خانه ها ؟ یا تماشاچی های پسر نوازنده !؟

khataye-did-radsms17

در عکس زیر ، شما صورت یک انسان میبینید ؟

یا یک عکس طبیعی از منظره !؟

khataye-did-radsms20

(راستش خودمم نفمیدم این عکس خطای دید هستش یا واقعیه یا ترفند ! )

khataye-did-radsms09

بدون شرح !

khataye-did-radsms21


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگات می کردم و امیدوار بودم که با من حرف بزنی، “حتی برای چند کلمه”، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی!
وقتی داشتی این طرف و اون طرف می رفتی تا حاضر بشی، فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که واستی و با من حرف بزنی…
… اما خیلی مشغول بودی!
یک بار مجبور شدی منتظر بشی و برای یک ربع کاری نداشتی جز اینکه روی یه صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی. خیال کردم می خوای با من صحبت کنی، اما به طرف تلفن رفتی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا آخرین شایعات باخبر بشی.
… تمام روز با صبوری منتظر بودم…
با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلا وقت نداشتی با من حرف بزنی. متوجه شدم قبل از نهار هی دوروبرت رو نگاه میکنی، شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت رو سوی من خم نکردی. به خونه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری!
بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون رو روشن کردی. نمی دونم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ تو اون چیزهای زیادی نشون می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت رو جلوی اون می گذرونی، در حالی که درباره ی هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هاش لذت می بری…
… باز هم صبورانه انتظارت رو کشیدم
و تو در حالیکه تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی، و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب… فکر میکنم خیلی خسته بودی. بعد از اینکه به اعضای خونوادت شب بخیر گفتی، به رختخواب رفتی…
فورا هم به خواب رفتی!
احتمالا متوجه نشدی که من همیشه کنارتم و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم، بیش از اونچه تو فکرش رو میکنی. حتی دلم می خواد یادت بدم که تو چطور با دیگران صبور باشی.
من اونقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.
منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر…
خیلی سخته که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی…
خب، من باز هم منتظرت هستم…
سراسر پر از عشق تو…
به امید اینکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدی…
دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی…

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

جان بلانکارد ” از روی نیمکت برخاست لباس ارتشی اش را مرتب کرد و به تماشای انبوه مردم که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد . او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت دختری با یک گل سرخ . از سیزده ماه پیش دلبستگی‌اش به او آغاز شده بود. از یک کتابخانه مرکزی در فلوریدا, با برداشتن کتابی از قفسه ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود, اما نه شیفته کلمات کتاب بلکه شیفته یادداشتهایی با مداد, که در حاشیه صفحات آن به چشم می‌خورد .دست خطی لطیف که بازتابی از ذهنی هوشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت در صفحه اول ” جان” توانست نام صاحب کتاب را بیابد: “دوشیزه هالیس می نل” . با اندکی جست و جو و صرف وقت او توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند.
” جان ” برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود از او درخواست کرد که به نامه نگاری با او بپردازد . روز بعد جان سوار کشتی شد تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود .در طول یکسال و یک ماه پس از آن , آن دو به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند . هر نامه همچون دانه ای بود که بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد .

” جان ” درخواست عکس کرد ولی با مخالفت ” میس هالیس ” روبه رو شد . به نظر هالیس اگر ” جان ” قلبا به او توجه داشت دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد . ولی سرانجام روز بازگشت ” جان ” فرارسید آن ها قرار نخستین ملاقات خود را گذاشتند : ۷ بعد الظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک . هالیس نوشته بود : تو مرا خواهی شناخت از روی گل سرخی که بر کلاهم خواهم گذاشت .
بنابراین راس ساعت ۷ بعدالظهر ” جان ” به دنبال دختری می گشت که قلبش را سخت دوست می داشت اما چهره اش را هرگز ندیده بود . ادامه ماجرا را از زبان خود جان بشنوید :
” زن جوانی داشت به سمت من می‌آمد, بلند قامت و خوش اندام, موهای طلایی‌اش در حلقه‌های زیبا کنار گوش‌های ظریفش جمع شده بود , چشمان آبی رنگش به رنگ آبی گل ها بود , و در لباس سبز روشنش به بهاری می مانست که جان گرفته باشد . من بی اراده به سمت او قدم برداشتم , کاملا بدون توجه به این که او آن نشان گل سرخ را بر روی کلاهش ندارد . اندکی به او نزدیک شدم . لب هایش با لبخند پرشوری از هم گشوده شد , اما به آهستگی گفت ” ممکن است اجازه دهید عبور کنم ؟ ” بی‌اختیار یک قدم دیگر به او نزدیک شدم ودر این حال میس هالیس را دیدم . تقریبا پشت سر آن دختر ایستاده بود زنی حدودا ۴۰ ساله با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود . اندکی چاق بود و مچ پایش نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند
دختر سبز پوش از من دور می شد , من احساس کردم که بر سر یک دوراهی قرارگرفته ام . از طرفی شوق وتمنایی عجیب مرا به سمت آن دختر سبز پوش فرا میخواند و از سویی علاقه ای عمیق به زنی که روحش مرا به معنای واقعی کلمه مسحور کرده بود , به ماندن دعوتم می کرد .
او آن جا ایستاده بود با صورت رنگ پریده و چروکیده اش که بسیار آرام و موقر به نظر می رسید وچشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید . دیگر به خود تردید راه ندادم . کتاب جلد چرمی آبی رنگی در دست داشتم که در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد , از همان لحظه فهمیدم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود , اما چیزی به دست آورده بودم که ارزشش حتی از عشق بیشتر بود , دوستی گرانبهایی که می توانستم همیشه به آن افتخار کنم .

به نشانه احترام و سلام خم شدم و کتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم . با این .وجود وقتی شروع به صحبت کردم از تلخی ناشی از تاثری که در کلامم بود متحیر شدم .
من ” جان بلانکارد” هستم و شما هم باید دوشیزه می نل باشید . از ملاقات شما بسیار خوشحالم . ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟ چهره آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد و به آرامی گفت: فرزندم من اصلا متوجه نمی‌شوم! ولی آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم و گفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست . او گفت که این فقط یک امتحان است !
تحسین هوش و ذکاوت میس می نل زیاد سخت نیست !

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

به نظر شما نتیجه بازی استقلال و پرسپولیس چگونه است؟

۱٫گزینه ۲

۲٫ گزینه ۳

۳٫گزینه ۴

۴ برد استقلال !

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

عاقبت دلبستگی شوم یک خواهر و برادر!

من هم مثل تو تنها هستم و از این زندگی خسته شده ام. ما باید مثل ۲ دوست در کنار هم باشیم و درد دل کنیم.
زن جوان در دایره اجتماعی کلانتری ۱۲ مشهد افزود: من و عارف هر روز همدیگر را می دیدیم و کمی درد دل می کردیم. روزهای اول قرار گذاشتیم مثل خواهر و برادر غم خوار هم باشیم اما رابطه عاطفی ما خیلی زود به یک دل بستگی شوم تبدیل شد و با وجود آن که شوهر و ۲ فرزند داشتم، دلباخته پسری شدم که ۱۹ ساله و ۱۲ سال از من کوچک تر است. عارف پسری ساده، بی غل و غش به نظر می رسید و اصلا تصور نمی کردم با حیله و نیرنگ مرا به منجلاب اعتیاد و فساد اخلاقی بکشاند.
ماجرا از این قرار است که ما اهل یکی از شهرستان های استان مرکزی هستیم و شوهرم کارمند یکی از سازمان هاست. او مردی سخت گیر و بی عاطفه ای است که در خانه خیلی بداخلاقی می کند. من خیلی سعی کردم طوری رفتار کنم که ناراحتی به وجود نیاید اما همسرم همیشه با برخوردهای سرد خود مرا از زندگی مشترکمان دلسرد می کرد.
او با کوچک ترین مسئله ای مرا به باد دشنام و ناسزا می گرفت و آن قدر به من توهین کرد که واقعا هیچ احساسی نسبت به او نداشتم. چیزی که خیلی عذابم می داد این بود که او در رفتار با افراد غریبه و زنان دیگر خیلی محترمانه برخورد می کرد و به قول مادرم بلبل بیرون و زنبور خانه بود.
زن جوان افزود: ما هر شب با هم جر و بحث داشتیم، هر چه می خواستم به او اطمینان بدهم که در کنارش هستم و با دار و ندارش می سازم فایده ای نداشت چون غرورش اجازه نمی داد در خانه حتی یک لبخند بزند. با این وضعیت از حدود ۶ ماه قبل خانواده ای همسایه ما شدند که صدای دعوا و مرافه آن ها نیز هر شب به گوش می رسید. این خانواده پسر جوانی دارند که خیلی از شب ها با چشمانی گریان از خانه بیرون می زد و در محوطه آپارتمان قدم می زد.
یک روز به طور اتفاقی با زن همسایه روبه رو شدم و او گفت که شوهرش معتاد است و زندگی را برای آن ها جهنم کرده است. در این لحظه پسر جوانش نیز سر رسید و ما با هم سلام و علیک کردیم. از آن روز به بعد من هر موقع این پسر جوان را در راهرو می دیدم سلام واحوال پرسی می کردیم تا این که یک روز او گفت: انگار شما هم مثل ما هر روز دعوا دارید و متاسفانه با این گفت وگوی ساده اولین گام را به سوی بدبختی برداشتم و رابطه ای بین من و آن پسر به وجود آمد که با تصویربرداری های مخفیانه از آن مجبور شدم از ترس شوهرم تن به خواسته های شیطانی او و دوستانش بدهم و توسط آن ها به دام کراک افتاده ام.
شوهرم به من شک کرده بود و می خواست مرا برای آزمایش ببرد که همراه پسر همسایه از خانه فرار کردم و به مشهد آمدیم اما در این جا دستگیر شدیم. اعتراف می کنم که حماقت کرده ام.تعجب

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

قاتل دختر ۴ ساله کیست؟

پدر و مادر متهم به قتل دختر بچه ۴ ساله با انکار اتهامات خود هر کدام گناه را گردن دیگری انداختند.

در ابتدای جلسه محاکمه عطار نماینده دادستان خطاب به قضات شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران گفت: دوم آبان ماه سال ۸۲ ماموران پلیس از مرگ دختر بچه ای ۴ ساله به نام زهرا در بیمارستانی در ورامین باخبر شدند.ماموران در مراجعه به بیمارستان و گفت‌و‌گو با پزشک درمانگر دریافتند این کودک بر اثر شدت ضرب و جرح جان باخته است.ماموران بلافاصله همراه این دختربچه را که مادر وی بود بازداشت کرده و از او در این باره بازجویی کردند.

این زن به کارآگاهان گفت: دخترم را بغل کرده و در حال راه رفتن در خانه بودم که وی از دستم افتاد و محکم به زمین خورد و از حال رفت. سریع او را به بیمارستان رساندم ولی فوت کرد.این زن بازداشت و جسد جهت انجام معاینات تخصصی تحویل پزشکی قانونی شد .

چند روز بعد متخصصان پزشکی قانونی در گزارشی محرمانه به بازپرس پرونده اطلاع دادند که زهرا قبل از مرگ به شدت کتک خورده و روی بدن وی آثار متعددی از جراحت بر اثر ضربه شلنگ وجود دارد . ضمن اینکه چند جای بدن دخترک شکسته است . در این گزارش علت مرگ ضربه مغزی عنوان شده بود.همچنین متخصصان این مرکز نوشته بودند روی دستان دخترک کبودی‌های ظریفی وجود دارد که احتمالا بر اثر بسته شدن دستهای وی با طناب بوده است.

در حالی که همه چیز حاکی از شکنجه زهرا داشت مادر وی بار دیگر مورد بازجویی قرار گرفت و با اعتراف به آزار متوفی با همدستی شوهر خود گفت: شب حادثه دخترم جای خود را خیس کرده بود که من و شوهرم عصبانی شده و او را کتک مفصلی زدیم.

متهم ساعتی بعد با عوض کردن اعتراف خود گفت: شوهرم در این کار دخیل نبود و این من بودم که بعد از شب ادراری زهرا او را زیر باد کتک گرفتم. این اعترافات با حضور احمد شوهر این زن در اداره آگاهی همراه شد . وی با حضوردر مرکز پلیس گفت شکایتی از همسرش ندارد و چون پدر متوفی و صاحب خون وی است از خون وی می‌گذرد.

پس از این ماجرا جد پدری زهرا هم به مراجع قانونی مراجعه و اعلام کرد شکایتی از پسر و عروس خود ندارد. عطار ادامه داد: با توجه به نبودن شاکی خصوصی بنده به عنوان نماینده دادستان خواهان صدور حکم قانونی از جنبه عمومی جرم هستم. بعد از اظهارات عطار نوبت به فاطمه شد تا به دفاع از خود بپردازد .

وی خطاب به قضات گفت: من اینجا آمده ام تا بگویم همه حرف هایم تا به حال دروغ بوده است. من از ترس شوهرم واقعیت را نگفتم. او زهرا را کشت . آقای قاضی من و احمد پسر عمو و دختر عمو بودیم. احمد دوست داشت پسر داشته باشد و من دخترزا بودم. بچه اولمان دختر بود و احمد این قضیه را با اکراه پذیرفته و منتظر تولد یک پسر بود.اما مدتی بعد زهرا به دنیا آمد. احمد از روز تولد زهرا بنای ناسازگاری گذاشته و او را کتک می زد. روز حادثه وقتی از خرید برگشتم دیدم احمد دست و پای زهرا را با طناب بسته و بچه را زیر پتو کرده و آنقدر کتک زده که خون از سر و صورت او جاری شده است. به سرعت بچه را از دست وی درآورده و چون حتی پولی نداشتم که دختربچه ام را به بیمارستان برسانم تا آنجا دویدم. آنجا بود که فهمیدم وی مرده است.

متهم افزود:‌احمد معتاد بود و هر چه کار می‌کرد خرج مواد می‌کرد. من از ترس چیزی به پلیس نگفتم . احمد در اداره آگاهی به من گفت تو قتل را به عهده بگیر من رضایت می‌دهم تا بیرون بیایی و من قبول کردم.

فاطمه ادامه داد: دخترم به خاطر خوردن خرما کشته شد. زهرا به خرما علاقه داشت و روز حادثه احمد به او گفته بود خرما را دانه دانه بخورد . آن‌روز اما زهرا از روی گرسنگی خرما را با جعبه اش از یخچال بیرون آورده و از ترس احمد زیر پتو قایم کرده بود. احمد هم این موضوع را فهمیده و او را کشته بود.

سپس احمد متهم به جایگاه آمده و با رد اتهامات خود گفت: روز حادثه من سر کار بودم که یکی از همسایه ها به من زنگ زد و موضوع را به من اطلاع داد. فاطمه دخترم را کشت چون یک بیمار روحی روانی است . او قبل از این هم دختر دیگرمان را که ۱۰ روز داشت کشته بود.اما من از ترس آبروریزی جلوی در و همسایه از او شکایت نکرده بودم. فاطمه زندگی مرا تباه کرد و من چون انگیزه ای برای شکایت از وی نداشتم رضایت دادم.

.در پایان هیات قضات وارد شور شد تا رای خود را درباره این پرونده صادر کند.ناراحت

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

فال روز ۲۸ شهریور

فروردین: اگر شما امروز یکی از ایده های خوب و مفید خود را عملی کنید، روز خیلی خوبی خواهید داشت. خوشبختانه وجود سه سیاره در نشانه‌های عمل گرای زمینی بهتان کمک می‌کند تا از امکاناتی که دارید نهایت استفاده را کرده و به سوی اهدافتان پیش روید. از رویا پردازی کردن نترسید؛ چرا که شما قدرتی دارید که می‌توانید رویاها و خیالات غیر عملی را ملموس و عینی سازید.

اردیبهشت: حتی اگر از قبل همه کارهایتان را انجام داده اید، امروز نباید تنبلی کنید! شاید شما بتوانید با کمتر کار کردن هم روز خود را سپری کنید، اما دلیل این کار شاید جنبه های راحت طلبانه ماه ثور در برابر ژوپیتر و بهرام باشد. در تمام کارهایی که انجام می‌دهید از اصول و روش خاصی پیروی کنید؛ زودتر دست به کار شده و روشی را پیشه خود سازید که بتوانید در تمام روز همان روش را حفظ کنید.

خرداد: شما فکر می‌کنید که زیادی نسبت به دیگران حساسیت نشان می‌دهید، اما آنها به هیچ وجه این موضوع را متوجه نشده اند. آنها در حالیکه نسبت به قبل بیشتر شما را کنترل می‌کنند به شما توجه می‌کنند. به کارهای قبلی‌تان نگاهی بیندازید، برای اینکه کاری کرده اید که باعث شده دیگران پیام‌هایی نامفهومی ‌را از طرف شما دریافت کنند و این موضوع باعث شده که آنها فعالیت‌های شما را سوءتعبیر کنند. فقط سعی کنید که متظاهر نباشید، هرکس به زودی خودش حقیقت را خواهد فهمید.

تیر: حتی اگر شما تعطیلات آخر هفته خیلی پرمشغله‌ای داشته باشید، ولی هر روزی که آغاز می‌شود شما جدی‌تر می‌شوید. ممکن است شما توانایی این را نداشته باشید که به همه قرار ملاقات‌های کاری‌تان برسید و چون نمی‌توانید در تمام جلسات شرکت کنید نگران عکس العمل دیگران هستید. اگر کسی قصد دارد برنامه‌های شما را تغییر دهد او را موفق کنید. در حال حاضر شما بهتر از هر کس دیگری می‌دانید که چه چیزی به نفعتان است.

مرداد: امروز مسئولیت‌های شعلی شما باعث شده علاقه‌تان به حمایت کردن از دیگران کم‌تر بشود، اما لازم است که قبل از اینکه به کسی قول بدهید اول تعهداتی که قبلاً به دیگران داده‌اید را انجام دهید. شما واقعاً دوست دارید به کسانی که بهتان احتیاج دارند کمک کنید، اما زمان لازم برای انجام دادن این کار ندارید. به خاطر کارهایی که نتواسته اید انجام دهید زیاد به خودتان سخت نگیرید، فقط به نوبت و یکی یکی همه آن کارها را انجام بدهید.

شهریور: با وجود اینکه شما در حالیکه به برنامه‌های آخرهفته و تعطیلات خود فکر می‌کنید به فکر شادی کردن و تفریح نیز هستید، نگذارید حالات و گرایشات جدی شما مانع از رویاپردازی تان بشود. هم اکنون واقعاً برایتان بهتر است که از جذابیت‌های جدید خود استفاده کنید و بیشتر به جنبه های کاربردی‌تر زندگی توجه کنید تا بتوانید زیر بنای محکمی ‌برای مسافرت بزرگی که قبلاً فقط تصورش را می‌کردید بسازید.

مهر: ونوس سیاره بخت شما امروز می‌تواند شما را گمراه کند و باعث شود شما علاقه‌مند شوید کالای لوکسی که اصلاً بدان احتیاج ندارید را بخرید. باز هم ونوس در یازدهمین خانه شما که مروبط به دوستان و روابطتان است می‌شود، بنابراین دیگران سعی می‌کنند شما را درگیر موضوعی کنند که اصلاً به نفعتان نیست. امروز با تلاش کردن برای توجیه کردن فعالیت‌هایتان خودتان را به سختی نیندازید. فقط موفقیت‌هایی که تاکنون کسب کرده اید را باور کنید و طبق آنها کار کنید.

آبان: یکی از دوستان لجباز شما یا یکی از همکارانتان امروز می‌تواند شما را به سمت مسائل حاشیه‌ای بکشاند، اما نباید نگران باشید؛ فقط عجله نکنید. در حقیقت هرچقدر هم که این فرد تأثیر گذار باشد، نمی‌تواند با شما برابری کند. اگر شما با درستکاری کار کنید، هیچ کس قادر نخواهد بود مانع از رسیدن به اهدافتان بشود. اما انتظار موفقیت یک شبه را نداشته باشید، به ثمر رسیدن چیزهای خوب زمان زیادی می‌برد.

آذر: حالا که ژوپیتر در دومین خانه شما که مربوط به مسائل مالی می‌شود قرار می‌گیرد، بهتر است که کمتر پول خرج کنید. اما وقتی چیزهای لوکس زیادی شما را وسوسه می‌کنند خیلی سخت است در برابر این خواسته‌تان مقاومت کنید. الان بهترین کار این است که توجه خود را بر روی جزئیات مسائل کاری خود معطوف کنید تا فکر خرید کردن از ذهنتان خارج شود.

دی: امروز برای شما سرشار از عشق و عاطفه است و شما اصلاً انتظار چنین روزی را نداشته‌اید. فهمیدن اینکه شما عوض شده اید یا نه خیلی سخت است، اما هم اکنون ظاهر شما تغییر کرده است. حتی اگر شما ابتدا این تغییر را دوست نداشته باشید، مادامی ‌که چیزهایی که قابل تغییر نیستند را قبول می‌کنید، می‌توانید خیلی سریع به شرایط جدیدتان عادت کنید.

بهمن: اگر شما نخواهید با مردم دیگر مصالحه و سازش داشته باشید، ممکن است رابطه‌تان با یکی از اعضای خانواده‌تان در خانه شکر آب بشود. بحث کردن منطقی می‌تواند مثمر ثمر باشد، بنابراین به جای اینکه دیگران را متقاعد کنید که همه کارهای شما درست است، به دنبال پیدا کردن نقطه‌های مشترک باشید. یک مذاکره همه جانبه از یک گفتمان یک طرفه مفیدتر است.

اسفند: اگر برنامه ریزی‌های شما بیش از اندازه ثابت و غیر قابل تغییر باشند، ممکن است به مشکل بر بخورید. یک اهمال کاری در طول روز می‌تواند باعث به هم خوردن نقشه‌های شما بشود. زیاد شدن مسئولیت‌هایتان نه تنها بهتان اجازه نمی‌دهد از روزتان لذت ببرید، بلکه باعث می‌شود شما هر موقع که لازم شد تغییرات غیر منتظره‌ای در برنامه‌های خود بدهید.
 
 
 bekhoda age ino bekhonid vali nazar nadina miram dg ham pamo to inblog nemizaram!!!!!!!قهر


 
 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

قلبهوراعشقت کرده توو جون من ریشه / تو قهرمان منی همیشه  بذار بگن هرچی که دوست دارن / تیمی استقلال من نمیشه * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * برنده بازی دربی کدام تیم است ؟  الف ) استقلال  ب ) پـَـَـ نــه پـَـَــــ پرسپولیس!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

shab bo0d0 hameja saket  hame dar khiyaban baraye kho0d parse mizanadan va zire baran  be in aro onvar midavidan ta shayad az daste baran rahai yaband!nagahan sedai blond  hame ra mo0teajeb kard.avalesh hame az davidan dst negah dashtan va bad az chan daghighe harkas chizi goft .1nafar goft in sedaye rad0 bargh bo0d 1nafar go0ft in sedaye oftadane sang bod digari goft  man nemidanam che bod vali harche bod be sakhti shekast ariiiiii harkas chiZI goft vali  hichkas nagoft in seda sedaye shekastane dele man bod  ari faghat ye nafar vasfe shekastane dele mano goft.DELAM BE SAKHTI DAR ON SHAB SHEKASTدل شکسته

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 تا که بودیم نبودیم کسی،
کشت ما را غم بی همنفسی

تا که رفتیم همه یار شدند،

... خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آئینه بدانیم چو هست

نه در آن وقت که افتاد و شکست

در حیرتم از مرام این مردم پست

این طایفه ی زنده کش مرده پرست

تا هست به ذلت بکشندش به جفا

تا رفت به عزت ببرندش سر دست!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 گشاده دست باش ،جاری باش ،کمک کن (مثل رود( باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید( اگرکسی اشتباه کردآن رابه پوشان (مثل شب( وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ( متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک( بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا( اگرمی خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه ) مولانا قلب

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 

gharibe ashenaye man shekastane del aso0ne valiiiii ino yade bemo000ne donya hamisheeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee ye jo0r nemimone!hala mardii dele mano beshkan bebin chika bahat mikonam!che harfa mianam dle ma ke tike tikas!!!!!!!ناراحتگریهدل شکستهدل شکستهدل شکستهدل شکسته

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

غیرتی شدن به هارت و پورت کردن و گیر دادن و جاسوسی کردن نیست،غیرت یعنی زن مورد علاقه ات هیچ وقت احساس تنهایی و بی پناهی نکنه...!!!‬قلبقلبyad begiiiiiiiiiiRiiiiiiiiiiiiiiiiiiN  be in migan gheyrat!!!لبخند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد

نگاهم کرد در نگاهش هزاران عشق خواندم

نگاهم کرد دل به او بستم

باز نگاهم کرد و...

تازه فهمیدم یارو خله ! فقط نگاه می کنهککتعجبقهقهه

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٧ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

hava tarikkkkk bo0d  baro0n be shedat mibariiiiiiid hame dar hale farar  az daste baro0n bodan ke nagahan kodakiiiii ba sedaye bo0000000000land go0ft khoO0DAya gerye nako0n hame chi do0R0s misheeee!گریه

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٧ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

in axsa ke mizaramo ye ki az doxsam behem dade.manam chon gashang bod gozashtam to blog!!!!axsaro didin hala ye seriiii dg ham mizaram!nazar yadeton nareha!قلب


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٧ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

mibinam ke bad bakhtin hamchin  2 hich lolaton kardim ke nafamidin chi shod .khanoma  aghayone ss tariiiiik migam  beheton timemon gol kash hala vase inke hale i perspoliciyaro begirim harkiiii ss  ye nazare bahal bede  !harchi mikhayn vagarna in perspolisiyaaaaa chi fek mikonan.eyyy vall ss!هوراهورا

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٥ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

baz amad  boyeeeeeeeeeeee mahe madreseاسترسسبزboyeeeee shadiyaye khofe madreseقهر.aree dg che bekhaym che nakhaym tofighiye ejbari hala chera  gerye mikonid?گریه ma ke mipichonomesh hey  bichararo!vali dg  vaghteshe vaghte one ke sob saate 6 bloand shi to on tariki ba ye kife sanginaz ketab beri madrese badesham zange aval riyaziiii dashte bashiO khabet biyadاسترسکلافهیولinam az bache moosbate kelas ke ta miyay ye chorti yavashaki sare kelas bezani khodesho mindaze vasat  to mikhad javabe soalaye moalemaro bede!vayyyy khoda ke asan halesh nis!onam chi aval onam chi dabirestan onam chi aen roshan onam chi sobh saate 6 onam chiii iiiiiiiiiiii.........<chi began harchi begam az sakhtiyash kam goftam!عصبانیسبزسبز.vali khobeha az lahazaiiii!hala ye axs vasaton mizaram  ta halo havash bishtar biyad to zehneton!!!!!!!


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٥ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

bacheha age nazarhai mikhain bezarin ke nemikhain kasi bekhone ono be tore khososi benevisiiiiiiiiid ba meciiiii.قلبلبخند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٥ساعت ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

عشق یک سیب بهشتی ست

که برِ پردیس است

که به اندازه ی چشم تو خیال انگیز است

حتم دارم که شهیدان تو برمی خیزند

کمترین معجزه ی چشم تو رستاخیز است ...

.::. سهراب سپهری .::.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٤ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

دشت هایی چه فراخ

کوه هایی چه بلند

در گلستانه چه بوی علفی می آمد

من در این آبادی، پی چیزی می گشتم

پی خوابی شاید

پی نوری، ریگی، لبخندی

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشیار است

نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه

زندگی خالی نیست

مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست

آری

تا شقایق هست، زندگی باید کرد

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم، که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه

دورها آوایی است، که مرا می خواند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٤ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

دشت هایی چه فراخ

کوه هایی چه بلند

در گلستانه چه بوی علفی می آمد

من در این آبادی، پی چیزی می گشتم

پی خوابی شاید

پی نوری، ریگی، لبخندی

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشیار است

نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه

زندگی خالی نیست

مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست

آری

تا شقایق هست، زندگی باید کرد

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم، که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه

دورها آوایی است، که مرا می خواند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٤ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

دشت هایی چه فراخ

کوه هایی چه بلند

در گلستانه چه بوی علفی می آمد

من در این آبادی، پی چیزی می گشتم

پی خوابی شاید

پی نوری، ریگی، لبخندی

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هوشیار است

نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه

زندگی خالی نیست

مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست

آری

تا شقایق هست، زندگی باید کرد

در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم، که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه

دورها آوایی است، که مرا می خواند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٤ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

آن آرزوی گمشده می رقصد
در پرده های مبهم پندارم
کتابی،خلوتی،شعری،سکوتی
مرا مستی و سکر زندگانی است
چه غم گر در بهشتی ره ندارم
که در قلبم بهشتی جاودانی است
امشب به قصه دل من گوش می کن

از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب بجای می ماند
عطر سکرآور گل یاس است

شمع ‚ ای شمع چه میخندی ؟
به شب تیره خاموشم
بخدا مُردم از این حسرت
که چرا نیست در آغوشم

چقدر زیبا بودی وقتی دروغ می گفتی !

بخت اگر از تو جدایم کرده
می گشام گره از بخت ، چه باک
ترسم این عشق سرانجام مرا
بکشد تا به سراپرده خاک




فردا مرا چو قصه فراموش می کنیناراحت

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٤ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

همهء هستی من آیهء تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاهان شکفتن ها و رستن های ابدی آه کشیدم ، آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم


زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میاویزد
زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد ، در فاصلهء رخوتناک دو
همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید " صبح بخیر "


زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران میسازد
ودر این حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٤ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

hala nobate shomas harkasi ke miyad to bloge man lotfan bein matlab deghat kon :man tasmim daram arezohaye shoma ro jam avari konam va bahameye ona ye  matlab ya ye dastane bahal benevisam harki movafeghe   lotfan harchanta ke delesh mikhad az arezohasho baraye man benevise.in karo lotfan dar ghesmate nazare  dehi anjam bedin.kheyli khoshhalam mikonid age dar anjame in kar komakam konid.faghat chanta  arezooooooooooooooooooooooooooooooooo meciiiiقلبماچقلبمژه

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

دو نفر به اسم محمود و مسعود باهم رفاقتی دیرینه داشتن، تا جایی که مردم فکر میکردن این دو نفر باهم برادرند. روزی روزگاری مسعود نقشه گنجی رو به محمود نشان داد و با هم تصمیم گرفتن که به دنبال گنج برن. یک روز محمود و مسعود از خانواده شان خداحافظی کردن و رفتن. محمود نقشه ای در سر داشت که وقتی به گنج دست پیدا کرد مسعود رو از سر راهش برداره و اونو بکشه. بعد از چند روز سختی به گنج رسیدند. و محمود طبق نقشه ای که در سر داشت مسعود رو کشت و گنج رو برداشت و به خانه اش برگشت. با آن گنج زندگی اش از این رو به آن رو شد. ولی زن مسعود که فهمیده بود مسعود به دستمحمود کشته شد با نا امیدی به شهر مهاجرت کرد و بعد از ادامه تحصیل در یک بیمارستانی به پرستاری مشغول شد. بعد از چند سال که آبها از آسیاب افتاد محمود به دلیل بیماری به بیمارستان شهر میره و اونجا بستری میشه اتفاقا زن مسعود هم توی همون بیمارستان کار میکرد که یکدفعه دید محمود توی یکی از اتاقها بستری هست. رفت توی اتاق و مطمئن شد که اونی که بستری هست همون کسی هست که شوهرش را کشت. اینجا بود که زن مسعود به فکر انتقام افتاد. از اتاق بیرون رفت و یک سرنگ را پر بنزین کرد و آمد خودش را پرستار کشیک معرفی کرد و سرنگ پر از بنزین را در بدن محمود خالی کرد.بعد از چند ثانیه حال محمود بد شد و عرق میکرد در این لحظه زن مسعود خودش رو معرفی کرد و به محمود گفت تو بودی که همسرم رو کشتی و حالا من انتقام همسرم رو ازت گرفتم و در بدنت بنزین تزریق کردم. در این لحظه محمود از روی تخت پایین اومد زن مسعود فرار کرد و محمود به دنبالش می دوید و با چاقویی که در دست داشت میخواست زن مسعود رو هم بکشه. زن مسعود بعد از پایین رفتن پله ها به بمبست رسید و دیگه راه فرار نداشت، محمود از راه رسید و با چاقویی که در دست داشت زن مسعود رو تهدید به مرگ  کرد، زن مسعود که دیگه راه فرار نداشت تسلیم شد و روی زانو هایش افتاد و به محمودگفت منو بکش! محمود نامرد هم دستان خود رو بالا برد و میخواست چاقو را در قلب زن مسعود فرو کند، زن مسعود چشمان خود را بست و محمود دستان خود را رها کرد ولی ناگهان در فاصله بسیار کم از قلب آن زن، محمود از حرکت ایستاد. زن مسعود چشمان خود را باز کرد و دید که محمود از حرکت ایستاد و چاقو هم در دستانش هست. ازش پرسید که چرا نمیزنی؟                                                                    محمود گفت:    بنزینم تموم  شد
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است   
 

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
 
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.

دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است ، آزمایش ساده ای وجود دارد... این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...

« ابتدا در فاصله  4 متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید ، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. »

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:

« عزیزم ، شام چی داریم؟ » جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: « عزیزم شام چی داریم؟ »
 
و همسرش گفت:

« مگه کری؟! » برای چهارمین بار میگم: « خوراک مرغ » !!
 
  حقیقت به همین سادگی و صراحت است.

 
مشکل ، ممکن است آن طور که ماهمیشهفکر میکنیم ، در دیگران نباشد ؛ شاید در خودمان باشد ...
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

eshghhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh 
زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود؛
فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند.
آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.
روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.
مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا"
فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.
و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول
کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به
شمردن ....یک...دو...سه...چهار...همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛
خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛
اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛
هوس به مرکز زمین رفت؛
دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛
طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.
و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...
همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست
تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردنعشق مشکل است.
در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.
نود و ینج ...نود و شش...نود و هفت... هنگامیکه دیوانگی به صد
رسید, عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد.
دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.
اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی
پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.
دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.
او از یافتن عشق ناامید شده بود.
حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او
پشت بوته گل رز است.
دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد
ان را در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف
شد . عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده
بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند.
او کور شده بود.
دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می تواتم تو را درمانکنم.»
عشق یاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری بکنی؛ راهنمای من شو.»
و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است
و دیوانگی همواره در کنار اوست
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()


دیدم به خواب حافظ

نیمه شبِ پریشب گشتم دچار کابوس‏

دیدم به خواب حافظ ، توى صف اتوبوس 

گفتم: سلام خواجه، گفتا: علیک جانم
گفتم: کجا روانى ؟ گفتا: خودم ندانم

گفتم: بگیر فالى، گفتا: نمانده حالى
گفتم: چگونه ‏اى؟ گفت: در بند بى‏خیالى

گفتم که: تازه تازه شعر و غزل چه دارى
گفتا که: مى‏سرایم شعر سپید بارى‏

گفتم: کجاست لیلى ، مشغول دلربایى ؟  

گفتا: شده ستاره در فیلم سینمایى

گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز  
گفتا: عمل نموده، دیروز یا پریروز

گفتم: بگو زمویش، گفتا: که مِش نموده
گفتم: بگو ز یارش، گفتا: ولش نموده

گفتم: چرا، چگونه؟ عاقل شدست مجنون؟
گفتا: شدید گشته معتاد گرد و افیون

گفتم: کجاست جمشید؟ جام جهان نمایش؟

گفتا: خریده قسطى تلویزّیون به جایش‏

گفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره‏
گفتا: شده پرستار یا منشى اداره

گفتم: بگو ز زاهد، آن رهنماى منزل  
گفتا: که دست خود را بردار از سر دل

گفتم: ز ساربان گو با کاروان غم‏ها
گفتا: آژانس دارد با تور دور دنیا 

گفتم: بکن ز محمل یا از کجاوه یادى  
گفتا: پژو دوو بنز یا گلف تُک مدادى

گفتم که: قاصدت کو؟ آن باد صبح شرقى

گفتا که: جاى خود را داده به فکس برقى

گفتم: بیا ز هدهد جوییم راه چاره
گفتا: به جاى هدهد دیش است و ماهواره‏

گفتم: سلام ما را باد صبا کجا برد
گفتا: به پست داده ، آوُرد یا نیاوُرد ؟

گفتم: بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگى

گفتا که: ادکلن شد در شیشه ‏هاى رنگى‏

گفتم: سراغ دارى میخانه‏اى حسابى
گفت: آن چه بود از دم گشته چلوکبابى

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

نیروهای ناتو به دلیل آلودگی آب بعضی از نقاط افغانستان درخواست حجم خیلی زیادی آب معدنی از ایران داد که بعد از ورود اولین محموله دیروز تمام بطری های آب معدنی به دلیل وجود مواد سرطان زا به ایران عودت داده شد.

 

 جالبه که خیلی ها این خبر را خواندند ولی هیچوقت به این قضیه فکر نکردند چرا بطری های آب معدنی که الان نزدیک یک دهه در ایران و بین قشر زیادی از مردم استفاده میشود اینطور

سرطان زا شناخته میشود؟توی اروپا آب های معدنی فقط یک هفته اعتبار دارند ، ولی در ایران خیلی هفته!!!!
> حالا با دقت مطالب زیر را بخوانید تا متوجه شوید قضیه از چه قراره؟
> طبق نظر تمام حکما و علما آب سالم، آبی است که وقتی شما آن را در یک ظرف میریزید و در یک محیط راکد (مثل اتاق) قرار میدهید، این آب باید ظرف 48 ساعت بو بگیره و شروع کنه به گندیدن..... خوب حالا شما تشریف ببرید یک بطری آب معدنی بگیرید و توی یک کاسه بریزید و 6 ماه صبر کنید! اصلا" 10 سال صبر کنید.میبینید که کوچکترین بوئی نمیگیره....آب شیر بعضی از شهرهای ایران هم همین خاصیت عدم گندیدن و بو گرفتن را داره....
> دلیلش اینه که شرکت های بسته بندی آب های معدنی برای ماندگاری بیشتر آب های توی بطری ، داخل آن به به ازاء هر یک لیتر به اندازه نیم میلی گرم فلوراید میریزند که این ماده شدیدا" نگهدارنده و بدون بو هستش و برای یک بدن 100 کیلوئی خطرناک و سرطان زا است.
> همین فلوراید وقتی با آب وارد بافت بدن شما میشود، درون بافت قرار گرفته و آب خارج میگردد و بدن بصورت اتومات دور آن لایه لزج محافظ ایجاد میکند که به مرور بافت های شما بزرگتر میشود و به همین دلیل صبح ها احساس میکنید بدن شما ورم کرده یا چاق شده ائید. اصولا" بعضی از خانمها میگویند آب میخوریم چاق میشویم! دلیل این امر وجود همین ماده میباشد.
> بهترین کار برای سلامت بدن اینه که آب شرب خود را در یک ظرف مسی بجوشانید و در یخچال بگذارید تا خنک شود. بعد از 45 روز میبینید که چطور بدن شما جمع و جور شده و به اصطلاح وزن شما در بدن شما بطور دقیق تقسیم میشودتعجبقهر

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

ااین مرد خودش را رنگ می کند.شوخی نیست.او هیچگونه حقه عکاسی بکار نبسته است. او فقط و فقط خودش را رنگ کرده است.دو عکس آخری شگفت انگیزند.



 

 

 

 

 

 






 

 

 

 

 

Here's a hint:     look by the front tire..

 




 

 

Here's a hint:     look by the front tire

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 
 
 
Visit Us @ www.MumbaiHangOut.Org
 
Visit Us @ www.MumbaiHangOut.Org
 
Visit Us @ www.MumbaiHangOut.Org
 
Visit Us @ www.MumbaiHangOut.Org
 
Visit Us @ www.MumbaiHangOut.Org
 
 
 
Visit Us @ www.MumbaiHangOut.Org
 
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

قلباحساس شگفت انگیزیست.. در گیرش که شدی... یک گوسفند گربه صفت رو صدا می زنی جوجو

 

 

  •  
    در جمله ی " آرش بی تو سردمه " نقش آرش چیست ؟ ۱ـ فاعل ۲ـ شوفاژ ۳ ـ پتو ۴ـ بخاری
     
  •  
    من که هر وقت حس درس خوندن بهم دست میده. . . . . ... ... ... . . . . . . . 5 دقیقه دراز میکشم برطرف میشه!!
     
  •  
    :شب پرسیدم ؛ چه بنویسم برای کسی که دوسش دارم ؟ ... گفت: . . . . ... . . . بگیر بخواب فردا صدتا کار داری

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

  • جملات رمانتیک ویژه پیچوندن: - آرزوی من خوشبختیِ توئه، با من باشی یا نباشی فرقی نمیکنه ! - خودمم نمیدونم چیکار میخوام بکنم. نمیخوام تو به آتیش من بسوزی ! - تو هم خوشگلی، هم باهوشی، هم زرنگی؛ آدمایِ خیلی بهتر از من گیرت میاد ! - ما طرز فکرمون با هم فرق میکنه، دوست ندارم بیشتر از این اذیتت کنم ! - تو خیلی لیاقتت بیشتر از ایناست؛ من لایقِ تو نیستمتعجبخنده
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٢ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

با مزه ترین عنکبوت دنیا

 

http://zuzutop.com/wp-content/uploads/2009/07/cute-animals-spiders-2.jpg

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

نمیدونم شما هم بخصوص خانومهایی که تو مشهد زندگی میکنن این خبر رو شنیدین یانه ؟ به هر حال به نظرم هر خانومی بدونه بهتره . منم از دوستم شنیدم اونم تو ویژه نامه تپش خونده بود.

قضیه کوی طلاب مشهد خیابون ایثار . مانتو فروشی های زیادی داره شبکه خراسان رضوی هم نشون داده بوده

آقا به همراه خانومش با اتومبیل پراید به این خیابون برای خرید میرن. آقا برای کاری از ماشین پیاده میشه و به خانومش میگه تو مانتو فروشی ها چرخی بزنه تا اگه مورد دلخواهش پیدا شد به آقا تک بزنه تا بیاد ببینه اما بعد از تمام شدن کار آقا . خبری ازخانم نمیشه آقا نگران میشه و دنبالش میگرده . یکی دو ساعت طول میکشه و بسیار نگران به 110 اطلاع میده و میگه خانوم من اینجا گم شده وموبایلشم جواب نمیده پلیس به همراه گروه برنامه مستند 5 مشهد به این منطقه میرن و میگردن و خیابونا رو هم میبندن اما به نتیجه نمیرسن . بعد دو ساعتی گشتن به یکی از مغازه ها مشکوک میشن . داخلش میرن و میبینن همه چیز عادیه و فروشنده ها هم دو تا خانم هستند. سربازا مشغول گشتن میشن که ناگهان یکی از سربازا در اتاق پرو باز میکنه میبینه چیزی توش نیست اما وقتی پاشو داخل اتاقک میزاره احساس خالی بودن زیر پاش میکنه و میبینه روزنه نور کوچیکی از ش پیداست . 

دوباره همون فروشگاه رو با دقت بیشتری میگردن تا میبینن ه دکمه زیر میز فروشندست . دکمه رو فشارش میدن میبینن بله !! کف اتاق پرو به صورت آسانسوری میره پایین و اینکه کجا میره؟؟ 

پایین (زیر زمین ) مجهز بودهه به تشکیلات پزشکی و .... دکتر و .. که بعد از زدن آمپولی مخصوص به قربانیان (عموما زنان تنهاو ساده لوح) اقدام به خارج کردن کلیه اونها میکردن!!!!! تمام ماجرا رو گزارش 5 تلویزیون نشون داده اینو امروز شنیدم . شاید شماها شنیده باشین اما اگه کسی نشنیده براش تعریف کنید و هیچ وقت تو اینجور جاها تنها نرین .تعجباوه

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()


[تصویر: 
qn4yiux4p2rnp42u54cr.jpg]
آخر کوچه حسنی یا حسینی !

[تصویر: 
pqj0hsz14rk9akwpp2rj.jpg]
(تسهیلات درست است)

[تصویر:

 
3j0eezo6yi4i9423ffo2.jpg]
جانم !!!
دستگاه ششششششششمع اونوقت !
تازه خراب هم هست !24

[تصویر:



 
ua57iwqzu2ke6bu50lrf.jpg]
اینم که دیگه شاهکاره
راستی از کشورای اروپایی ژاپن و عراق و قطر و کویت و ..... اینا یادش رفته !!!
24

[تصویر: 
fuks1ymle9dgx4d7d0by.jpg]
نوشتنشم بلد نیستی !
آخه به چه اطمینانی بیایم پیشت photoshop یاد بگیریم ؟!

[تصویر: 
f33kldbh441a1onmqky.jpg]

[تصویر: 
arylc9lxn5v20mx8ysul.jpg]
چندمین دوره ؟ 7

[تصویر:
 
4y3z4v3cbtu4vzgrcind.jpg]
دامپزشکی ؟؟؟13

[تصویر: 
yqu31fkfpr4dxetochd.jpg]
بشتابید!!!

[تصویر: 
uxr0xxk85psezguld3m.jpg]
[تصویر: 
1oytphwmq8wf10dd6wem.jpg]
متنشو بیخیال شماره 12 رقمیش منو کشته ! 24

[تصویر: 
3xqgfkixnk51hwm6nyb.jpg]

[تصویر:

 
p1urs09vz3aw2djkhljo.jpg]
همه چیز در بقالی !

[تصویر: 
6kpkyfksbrs4nt4inu.jpg]
خوب بییییییییییییییییید !!!

[تصویر: 
w2zfv08v4t8sn205qj92.jpg]

[تصویر: 
flhok4pqpk0v0ckcwd0.jpg]

[تصویر: 
fbp2zg500r8xwq46iy.jpg]
آجیل قسطی دیگه آخرشه !
کاری کردن که دیگه آجیل رو هم باید قسطی خرید
آقا اونقدر کرونه خوب نمیتونیم بخریم
مجبوریم !

[تصویر:


 
pu64qwk4nyp1bse96h5o.jpg]

[تصویر:


 
jgth9jn76zatf85hsd7p.jpg]


نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 


 



دختر بودن یعنی کله قند و لی لی لی لی..........
دختر بودن یعنی الگوی خیاطی وسط مجله های درپیت
دختر بودن یعنی همونی باشی که مادر وخاله وعمه ت هستن
دختر بودن یعنی " دخترو رو چه به رانندگی؟ " تو باید چرخ خیاطی برونی!
دختر بودن یعنی " شنیدی شوهر سیمین واسش یه سرویس طلا خریده 12 میلیون؟"
دختر بودن یعنی باید فیلم مورد علاقه تو ول کنی پاشی چایی بریزی
دختر بودن یعنی نخواستن و خواسته شدن
دختر بودن یعنی حق هر چیزی رو فقط وقتی داری که تو عقدنامه نوشته باشه
دختر بودن یعنی "چه معنی داره عکس گذاشتی تو پروفالیت؟ (حتی باحجاب!)
دختر بودن یعنی " به بابات گفتی؟" داداشت راضیه؟!Bfتون ناراحت نمیشن؟! رئیس اداره چی؟!!!
دختربودن یعنی " برو تو ، دم در وای نستا"
دختر بودن یعنی تو گرما لباست 4 متر و نیم پارچه ببره که مردان به گناه نیفتن!
دختر بودن یعنی " تا حالا کجا بودی ؟"
دختر بودن یعنی "کجا داری میری؟"
دختر بودن یعنی " تو نمیخواد بری اونجا ، من خودم میرم "
دختر بودن یعنی "کی بود بهت زنگ زد؟! با کی حرف میزدی؟" گوشیتو بده ببینم!
دختر بودن یعنی اجازه گرفتن واسه هرچی ، حتی نفس کشیدن !
دختر بودن یعنی بگی: "کاشکی منم پسر بودم !!!!!!!!!!!!!!!!"
(پاک کردن صورت مسئله و بزرگترین توهین به خودت)
دختر بودن یعنی بگی: "تو مردی میتونی اما من که....!"
دختر بودن یعنی " خیلی خودسر شدی"(ترجمه: خجالت نمیکشی از مغز و سر خودت استفاده میکنی؟!!!)
دختر بودن یعنی سوار دوچرخه میشی؟ بگیریدش!!!
 اما اصلآ ناراحت نباش چون اجازه داری ترک موتور شوهرت بشینی! ! !
دختر بودن یعنی مجرم بودن (کافیه دست داده باشی به یک پسر پس ارتباط نامشروع داشتی
که حد(شلاق) داره ! گرچه ممکنه این دنیا لو نرفته باشی اما اون دنیا حتمآ مجازات میشی ! ! !
دختر بودن یعنی "خوب به سلامتی لیسانس هم که گرفتی دیگه باید شوهرت بدیم" 

دختر بودن یعنی سالها بشین تا شاید یه روز یه
 سبیل کلفت بیاد زنگ درخونتونو بزنه و ببرتت ایشالآ خوشبخت میشی ننه !
دختر بودن یعنی 30 سالت شده هنوز داری میگی :"ایشالا وقتی رفتم سر خونه زندگیم... !"
 یکی نیست بگه بابا زندگی تو 30 ساله شروع شده تا حالا چه گلی به سر خودت زدی؟
چه لذتی از زندگی بردی؟ حتمآ باید بشینی تا یکی دیگه بیاد تورو خوشبخت کنه؟! ! !
دختر بودن یعنی یه مرد چند میلیون ازت بگیره و دماغتو قصابی کنه
 تا یه مرد دیگه خوشش بیاد البته اگه در این راه شهید نشی!
و در مقابل سالها پز دماغ پهن و زشت bf
گرامی یا شوهرتو بدی و بگی وای چقدر مردونه اس دماغش!
 هیچ کاری لازم نداره! 

دختر بودن یعنی آنچنان شستشوی مغزی بشی که به مصادیق ظلمی که بهت شده افتخار هم بکنی !
دختر بودن یعنی بگی: "بیچاره داداشم معلوم نیست زن گرفته یا شوهر کرده !"
 (نتیجه: ته دلت خودت هم قبول نداری که حقوق مساوی با مرد داری!
دختر بودن یعنی متوجه نیستی داری به بدبختیهات دامن میزنی وقتی میگی: "
واه واه دختره رو ببین چه لباسی پوشیده خجالت هم خوب چیزیه! ! "
دختر بودن یعنی داف بودن البته داف بی گاف!
دختر بودن یعنی ضعیفه بودن ! و دائم به دنبال سایه بالا سر (هموم آقابالاسر) گشتن
دختر بودن یعنی bfت یا شوهرت تو خیابون با یه بنده خدا درگیر میشه و
 با فحاشی میگه: مگه نمییبینی صاحاب داره!
 و تو قند تو دلت آب میشه از اینهمه صاحاب داشتن! ! !
in matlab shayad to webam  ja nashe vali chon khobo pand amoze mizaramesh va delam mikhad hameye dokhtara ono bekhonan va  age khosheshon omad vasam nazar bezaran va taghdimesh  mikonam be hameye khanom ha,خیال باطللبخند
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

در پدیده ای استثنایی و در میان تعجب کادر پزشکی بیمارستان شهید باهنر کرمان یک جنین که در بدن یک پسر 22 ساله کرمانی رشد کرده بود از شکم این بیمار خارج شد.

در این پدیده عجیب و استثنایی عصر یکشنبه در میان تعجب کادر پزشکی بیمارستان شهید باهنر کرمان یک جنین پس از 22 سال از شکم برادرش خارج شد.

این توده که از بدن بیمار خارج شده و هم اکنون در بیمارستان شهید باهنر نگهداری می شود دارای جمجمه، ستون فقرات، مو، دندان، ناخن و پوست و بسیار شبیه یک نوزاد است.

هم اکنون حال پسر 22 ساله خوب گزارش و در بیمارستان بستری شده است.

این پسر 22 ساله که در یک تولد دو قلویی به دنیا آمده است این تصور را در گروهی از پزشکان ایجاد کرده که این فرد در زمان جنینی یک جنین دیگر را در بدن خود جای داده و پس از تولد به مرور جنین دوم در بدن دیگری رشد کرده و درنهایت به این شکل در آمده است.

این درحالی است که این بیمار صبح یکشنبه با علام حالت تهوع، استفراغ به بیمارستان مراجعه کرده است و درنهایت به دلیل شدت شکم درد بستری شده و پس از آزمایشهای پزشکی مورد عمل جراحی قرار گرفت.

یکی از اعضای کادر پزشکی این بیمار در جمع خبرنگاران درخصوص توجیه پزشکی این پدیده نادر گفت: بلافاصله بیمار که دچار درد شدید از ناحیه شکم بود مورد عمل جراحی قرار گرفت و توده ای از شکم این بیمار خارج شد.

حسن هوشیار در این خصوص اظهارداشت: خانواده این پسر می گویند از سن شش ماهگی وجود یک تومور در بدن این فرد تشخیص داده شد اما چون مشکل خاصی ایجاد نکرده بود پیگیری نشد اما از سه سال پیش رشد این توده بیشتر شد و درنهایت موجب شد این جوان دچار دردهای طولانی شود.

وی افزود: در نهایت پس از دو ساعت عمل جراحی و استفاده از کادر جراحی مجرب این توده از شکم این جوان خارج شد.

یک پزشک کرمانی در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: هر چند که احتمال وجود یک جنین در بدن جنین دیگر و رشد تدریجی آن وجود دارد اما امکان علمی تر این است که این توده در واقع یک تراتما متشکل از لایه های مختلف جنینی باشد که در بدن این فرد رشد کرده باشد.

عبدالرضا محمودی افزود: جنین از سه لایه تشکیل می شود اما این توده به احتمال زیاد متشکل از لایه "اکسترودرم" است که موجب رشد پوست، دندان، ناخن است اما این توده ها می تواند شامل "مزودرم" عضو و استخوان نیز باشد و در مواردی شامل لایه "اندرودرم" شامل روده و بافتهای لوزالمعده ای نیز هست.

وی گفت: این توده در سنین 20 تا 40 سال مشاهده می شود و یک تراتما بالغ می تواند شامل سه لایه باشد. این توده می تواند در سینه و شکم رشد کند و تنها راه درمان جراحی است.

مشاهده عکس ها برای افراد زیر ۱۸ سال مناسب نمیباشد.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()


برقص

چنانکه گویی کسی تو را نمی بیند

عشق بورز

چنانکه گویی هرگز آزرده نشده ای

بخوان

چنانکه گویی کسی تو را نمی شنود

زندگی کن

چنانکه گویی بهشت روی زمین است


خودت رو از قید هرچه رنگ و روشنایی باخته، برهان

بذار نور به زندگیت وارد بشه

و خودت ...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

برنامه روزانه ملتهای مختلف
 
امریکا : 12 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 1 ساعت ماندن در ترافیک   ، 3 ساعت تماشای تلویزیون ، 1 ساعت کار با اینترنت ،1 ساعت تماشای پلی بوی


فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خیابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن علیه تلویزیون ، 2 ساعت خندیدن

ایتالیا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خیابان گردی


آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلویزِیونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی


کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفریح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو


عربستان سعودی : 8 ساعت تفریح همراه با کار ، 6 ساعت تفریح همراه با خرید در خیابان ، 10 ساعت خواب


مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشیدن قلیان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در باره جمال عبدالاناصر


هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فیلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خیابان


پاکستان : 4 ساعت کار غیر مجاز ، 8 ساعت خواب مجاز، 8 ساعت اعتراض علیه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پلیس


ایران : 8 ساعت خواب ، 4 ساعت استراحت ،4 ساعت ارسال اس ام اس و تعریف جوکهای رشتی و ترکی  ، 4 ساعت حرکت در ترافیک ، 1 ساعت کار ،1 ساعت بحث در باره ازدواج موقت 
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()


Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)


Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)


Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)



Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)



Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)


Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)


Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)

Примеры креативной наружной рекламы (42 фото)
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

تقدیم به کسی که بدون اون . . . .

خالی ام از حرف

پُرم از دلتنگی

تشویش هجرت باران

خسته ام از اندیشه ..دلگیرم از سوالات بی انتها

آلوده ام به روزمرگی

دورم از عشق

بی میلم به گفتن یا نگفتن

حنجره را  رغبتی به فریاد نیست

تلخم  ..نا پاکم ..مبهوتم ..دل چرکینم ..خشمناکم

از خود فرسنگها فاصله دارم  ..فاصله ای که کم نمی شود

در عذابم ..در تب و تابم ..در التهابم

خسته ام  ...خسته ام از تکرار ..از تکرار لبخند بی ریشه ! میان

این درد تا درد بعدی ..

فرسوده ام ..رنجورم ..خسته ام ..خسته ام ..

کجاست بارانی از عطوفتِ بی منت تا نمناکم کند ...

کجاست دستی تا بگیرد دستم از روی  مِهر...

کجاست آن در که به نور باز شود ..

کجاست باران

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 می‌تراود مهتاب

می‌درخشد شبتاب،

نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می‌شکند.

نگران با من استاده سحر

صبح می‌خواهد از من

کز مبارک دم او آورم این قوم بجان باخته را بلکه خبر

در جگر لیکن خاری

از ره این سفرم می‌شکند .

نازک آرای تن ساق گلی

که به جانش کشتم

و به جان دادمش آب

ای دریغا! به برم می‌شکند

دستها می‌سایم

تا دری بگشایم

بر عبث می‌پایم

که به در کس آید

در ودیوار بهم ریخته‌شان

بر سرم می‌شکند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()


جهنم سرگردان
شب را نوشیده ام

و بر این شاخه های شکسته می گریم .

مرا تنها گذار

ای چشم تبدار سرگردان !

مرا با رنج بودن تنها گذار .

مگذار خواب وجودم را پرپر کنم .

مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم

و به دامن بی تار و پود رویا ها بیاویزم .



سپیده های فریب

روی ستون های بی سایه رجز می خوانند .

طلسم شکسته خوابم را بنگر

بیهوده به زنجیر مروارید چشمم آویخته .

او را بگو

تپش جهنمی مست !

او را بگو : نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام .

نوشیده ام که پیوسته بی آرامم .

جهنم سرگردان !

مرا تنها گذار .

سهراب سپهری

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 

این داستان به قرن 15 بر می‌گردد.

 

در یک دهکده کوچک نزدیک نورنبرگ خانواده ای با 18 فرزند زندگی می کردند. برای امرار معاش این خانواده بزرگ، پدر می‌بایستی 18 ساعت در روز به هر کار سختی که در آن حوالی پیدا می‌شد تن می‌داد. 

در همان وضعیت اسفباک آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند) رویایی را در سر می‌پروراندند. هر دوشان آرزو می‌کردند نقاش چیره دستی شوند، اما خیلی خوب می‌دانستند که پدرشان هرگز نمی‌تواند آن ها را برای ادامه تحصیل به نورنبرگ بفرستد.

 

 

یک شب پس از مدت زمان درازی بحث در رختخواب، دو برادر تصمیمی گرفتند. با سکه قرعه انداختند و بازنده می‌بایست برای کار در معدن به جنوب می‌رفت و برادر دیگرش را حمایت مالی می‌کرد تا در آکادمی به فراگیری هنر بپردازد، و پس از آن برادری که تحصیلش تمام شد باید در چهار سال بعد برادرش را از طریق فروختن نقاشی هایش حمایت مالی می‌کرد تا او هم به تحصیل در دانشگاه ادامه دهد... 

  

آن ها در صبح روز یک شنبه در یک کلیسا سکه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن های خطرناک جنوب رفت و برای 4 سال به طور شبانه روزی کار کرد تا برادرش را که در آکادمی تحصیل می‌کرد و جزء بهترین هنرجویان بود حمایت کند. نقاشی های آلبرشت حتی بهتر از اکثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصیلی او درآمد زیادی از نقاشی های حرفه ای خودش به دست آورده بود. 

  

وقتی هنرمند جوان به دهکده اش برگشت، خانواده دورر برای موفقیت های آلبرشت و برگشت او به کانون خانواده پس از 4 سال یک ضیافت شام برپا کردند. بعد از صرف شام آلبرشت ایستاد و یک نوشیدنی به برادر دوست داشتنی اش برای قدردانی از سال هایی که او را حمایت مالی کرده بود تا آرزویش برآورده شود، تعارف کرد و چنین گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا می‌توانی به نورنبرگ بروی و آرزویت را تحقق بخشی و من از تو حمایت میکنم. 

  

تمام سرها به انتهای میز که آلبرت نشسته بود برگشت. اشک از چشمان او سرازیر شد. سرش را پایین انداخت و به آرامی گفت: نه! از جا برخاست و در حالی که اشک هایش را پاک می‌کرد به انتهای میز و به چهره هایی که دوستشان داشت، خیره شد و به آرامی گفت: نه برادر، من نمی‌توانم به نورنبرگ بروم، دیگر خیلی دیر شده، ‌ببین چهار سال کار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندین بار شکسته و در دست راستم درد شدیدی را حس می‌کنم، به طوری که حتی نمی‌توانم یک لیوان را در دستم نگه دارم. من نمی‌توانم با مداد یا قلم مو کار کنم، نه برادر، برای من دیگر خیلی دیر شده...

بیش از 450 سال از آن قضیه می‌گذرد. هم اکنون صدها نقاشی ماهرانه آلبرشت دورر قلمکاری ها و آبرنگ ها و کنده کاری های چوبی او در هر موزه بزرگی در سراسر جهان نگهداری میشود.

یک روز آلبرشت دورر برای قدردانی از همه سختی هایی که برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پینه بسته برادرش را که به هم چسبیده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصویر کشید. او نقاشی استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاری کرد اما جهانیان احساساتش را متوجه این شاهکار کردند و کار بزرگ هنرمندانه او را "دستان دعا کننده" نامیدند. 

 این اثر خارق العاده را مشاهده کنید.

 

 

اندیشه کنید و به خاطر بسپارید که مسلما رویاهای ما با حمایت دیگران تحقق می‌یابند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

مرسدس بنز و موتور گازی


یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یه موتور گازی ازش جلو زد!خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.
یه مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه متور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!دیگه پاک قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!طرف کم میاره، راهنما میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده بزنه کنار.خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی کل مارو خوابوندی؟!موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش.... خدا پدرت رو
!!!!بیامرزه که واستادی... آخه ... کش شلوارم گیر کرده به آینه بغلت
__________________
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

یک زن تایوانی بصورت غیر مترقبه ای فوت کرده در حالیکه نشانه هایی از خونریزی از گوش بینی و دهانش مشاهده شده است.

 
 

پس از کالبد شکافی علت مرگ مسومیت به دلیل وجود "آرسنیک" در شکم بیمار تشخیص داده شد.

 
 

سوال این است که این آرسینیک از کجا سر در آورده؟

 
 

یک متخصص پس از بررسی محتویات شکم آن مرحومه نتیجه را چنین اعلام می کند :

 
 

 

 
 

ندانم کاری شخص فوت شده!

 
 

 

 
 

و چنین توضیح می دهد که این فرد روزانه از "ویتامین سی" استفاده می کرده که بصورت عادی ضرری ندارد.

 

همچنین شب قبل برای شام "میگو" میل نموده که اینهم هیچگونه مشکلی ندارد.

 

 

 

ولی به طور خلاصه ترکیب "ویتامین سی" و ماده غیر سمی "پتاسیم آرسینیک 5" باعث تولید "تری اکسید آرسینیک" در بدن می شود که همان آرسینیک سمی است.

 

 

 

پس چنانچه روزانه از "ویتامین سی" استفاده می کنید از خوردن "میگو" خودداری کنید.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 

cid:04e101cb8e32$7b262ec0$8373a8c0@iranet.netcid:04e201cb8e32$7b262ec0$8373a8c0@iranet.netcid:04e301cb8e32$7b262ec0$8373a8c0@iranet.net

ااغغغهععغسسسسسصث

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

کوه آتشین رامهرمز؛ جشنواره ای از شگفتیهای ایران زمین


در جاده رامهرمز به سمت رود زرد و در مسیر خیجه و ماماتین بعد از روستای گنبد لران، کوهی آتشین وجود دارد که از گذشته های دور تاکنون شبانه روز می سوخته است، مردم محلی به این کوه "تشکوه" می گویند.

به گزارش خبرنگار مهر، تشکوه در شرق شهرستان رامهرمز در فاصله 6 کیلومتری روستای ماماتین در جاده رامهرمز ــ ابوالفارس واقع شده است. به گفته کارشناسان زمین شناسی دلیل شعله ور شدن آتش کوه گوگرد موجود در زمین و متصاعد شدن گاز طبیعی از عمق زمین به سطح است. گازهای هیدرکربوری از لایه های مختلف زمین عبور می کنند و از هر درز و شکافی در سطح زمین به بیرون شعله ور می شوند به طوری که در شب نور سوختن این گاز بیشتر دیده می شود.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

روشنی آتش این کوه در تاریکی شب جلوه زیبایی به منطقه می دهد به گونه ای که تا به حال توانسته گردشگران زیادی را در ساعات شب به سوی خود بکشاند. مسئله قابل توجه برای گردشگران این است که در مجاورت این آتش کوه به دلیل وجود گاز متصاعد شده در هوا نمی توان آتش دیگری روشن کرد. جالب این است که گردشگران برای رسیدن به این منطقه از مردم استان کمک می گیرند چون هیچ تابلویی برای نشان دادن این جاذبه گردشگری و نفتی خوزستان وجود ندارد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

غیر از تشکوه در نزدیکی شهر صنعتی امیدیه و منطقه آغاجاری نیز کوهی وجود دارد که مردم محلی آن را کوه سوخته می نامند. از لابه لای خاک و سنگهای کوه سوخته زبانه های آتش بیرون می آید و دود سیاهی را راهی آسمان می کند. این دود باعث می شود تا فضای اطراف چشمه های آتش این کوه نیز سیاه رنگ به نظر برسد.

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

کوه سوخته کوچکتر از تشکوه است. رنگ سیاه کوه آن را از سلسله جبال اطرافش مجزا کرده است. در قله کوه در اثر زمین لغزش یا رانش زمین شکاف عمیقی وجود دارد که دهانه اصلی خروج گاز بوده و آتش از درون آن شعله ور است.

کوه سوخته امیدیه به دلیل شکل و شمایل ظاهری و آثار و شواهد هیدروکربوری در سطح زمین یک اثر ژئوتوریسمی ارزشمند و گرانبها در حوزه زمین شناسی است که نه تنها برای زمین شناسان بلکه برای همه علاقمندان به طبیعت جذاب و دیدنی به نظر می رسد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تشکوه و کوه سوخته از نظر مباحث زمین شناسی بسیار با اهمیت و مورد مطالعه کارشناسان این حوزه است و اکنون تشکوه که بیشتر در میان مردم شهرت دارد به یکی از جاذبه های عجیب گردشگری استان خوزستان تبدیل شده استاز خود راضیinam matlabe elmi ke nagin kimia  hamash shero  sme mizare inam elmiiiاز خود راضیاز خود راضی

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

girlfriend is like MOBILE (Cell)
 زن مثل تلویزیونه
دوست دختر مثل موبایل
At home watch TV
go out bring MOBILE
تو خونه تلویزیون تماشا میکنی
وقتی میری بیرون موبایلتو میبری 
No money, sell TV
Got money change MOBILE
 وقتی پول نداشته باشی تلویزیون خونه ات رو میفروشی
وقتی پول بدست میاری گوشی موبایل رو عوض میکنی
Sometimes enjoy TV
but most of the time play with MOBILE
 بعضی وقتها از تلویزیون لذت میبری
اما بیشتر اوقات با موبایل بازی میکنی
TV is free for life
but MOBILE if you don't pay, the services will be terminated
تلویزیون برای تمام عمرت مجانیه
اما اگه قبض موبایل رو پرداخت نکنی ارائه خدمات متوقف میشه
TV is big, bulky and most of the time old!
But MOBILE is cute, slim, curvy and very portable at any time
تلویزیون بزرگ و گنده است و معمولا کهنه
اما موبایل خوشگل و باریک و خوشدسته و همیشه میشه همه جا با خودت ببریش 
Operational cost for TV is often acceptable
but for MOBILE is high and often demanding
معمولا هزینه استفاده از تلویزیون منطقی و قابل قبوله
اما هزینه استفاده از موبایل زیاده و همیشه هم بدهکاری 
TV got remote
MOBILE don't have
 تلویزیون کنترل از راه دور داره
اما موبایل نداره
Most important, MOBILE is two ways communication (talk and listen)
but with TV you MUST listen to it (either you want to hear nagging or not)
 و مهمترین نکته اینکه موبایل وسیله ارتباطی دوطرفه است (صحبت کردن و گوش دادن
اما فقط باید به تلویزیون گوش بدی (چه بخواهی چه نخواهی
Last but not least! TV do not have virus, but MOBILE, yes, they do have VIRUS!
 و آخرین نکته اینکه تلویزیون ویروس نداره اما موبایل .....دارهخنده
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

پیغام گیر فردوسی
 
نمی باشم امروز اندر سرای
 
 
که رسم ادب را بیارم به جای
 
به پیغامت ای دوست گویم جواب
 
چو فردا بر آید بلند آفتاب      
 
 
 
                                                   
 
پیغام گیر خیام
 
      این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
    ممنون توام که کرده ای از من یاد
    رفتم سر کوچه ، منزلِ کوزه فروش
    آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد
         
    پیغام گیر منوچهری
    از شرم به رنگ باده باشد رویم
    در خانه نباشم که سلامی گویم
    بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
    زان پیش که همچو برف گردد رویم
 
         پیغام گیر مولانا
    هر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم
    شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم
    برگو به من پیغام خود...هم نمره و هم نام خود
    فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم
    
    پیغام گیر بابا طاهر
     تلیفون کرده ای جانم فدایت
    الهی مو به قوربون صدایت
    چو از صحرا بیایُم نازنینُم
    فرستم پاسخی از دل برایت
         
    پیغام گیر حافظ
    رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود ، غم مخور
    تا مگر بینم رخ جانانه ی خود ، غم مخور   
    بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بُگذاری پیام
    زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود ، غم مخور
     
    پیغام گیر سعدی
    از آوای دل انگیز تو مستم
    نباشم خانه و شرمنده هستم
    به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
    فلک را گر فرصتی دادی به دستم
    
    پیغام گیر نیما
      چون صداهایی که می آید
    شباهنگام از جنگل
    از شغالی دور
    گر شنیدی بوق
    بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
    در فضایی عاری از تزویر
    ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
    پاسخی گیرد ز من از دره های یوش
     
    پیغام گیر شاملو
    بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
    سنگواره ای از دستان آدمیت
    آتشی و چرخی که آفرید
    تا کلید واژه ای از دور شنوا
    در آن با من سخن بگو
    که با همان جوابی گویم
    تآنگاه که توانستن سرودی است
     
    پیغام گیر سایه
    ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
    دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
    گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
    به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان
     
    پیغام گیر فروغ
    نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم ..می آیم
    با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم ..می آیم
    و آستانه پر از عشق می شود
    و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
    سلامی دوباره خواهم داد
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

                                                   
 
تصور می کنم این بهترین و واقعی ترین توصیفی ست که تا کنون از دوست شنیده ام
 

Friends........They  love you
دوستان...... تو را دوست می دارند

But they're not your lover  
اما معشوق تو نیستند
 
They care  for you, 
مراقب تو هستند
 
But they're not from your  family 
اما از اقوام تو نیستند

They're ready to share your pain,
 آنها آماده اند تا در درد تو شریک بشوند 
But  they're not your blood relation.
 اما آنها بستگان خونی تو نیستند They are........FRIENDS! 
!!!! آنها دوستان هستند

A True friend...... .
 یک دوست واقعی

Scolds like a  DAD.. 
همانند پدر سخت سرزنشت می کند

Cares like a MOM..
 همانند مادر غم تو را می خورد

Teases like a  SISTER.. 
مثل یک خواهر  سر به سرت می گذارد

Irritates like a BROTHER.. 
مثل یک برادر ادای تو را در می آورد

And  finally loves you more than a LOVER. 
و آخر اینکه بیشتر از یک معشوق دوستت می داردقلبقلبtaghdim be hameye dostayee golam!!قلبماچ

 
 
 
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساغی به هم تازیم و بنیادش بر اندازیم

شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم

نسیم عطر گردان را شکر در مجمر اندازیم

صبا خاک وجود ما بدان عالیجناب انداز

بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم

چو در دست است رودی خوش،بزن مطرب سرودی خوش

که دست افشان غزل خوانیم و پا کوبان سر اندازیم

بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به می خانه

که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم

سخن دانی و خوش خوانی نمی ورزند در شیراز

بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

  • شب آرامی بود
    می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
    زندگی یعنی چه؟
    مادرم سینی چایی در دست
    گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
    خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
    لب پاشویه نشست
    پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
    شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
    :با خودم می گفتم
    زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
    زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
    رود دنیا جاریست
    زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
    وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
    دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
    هیچ!!!
    زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
    شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
    شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
    زندگی درک همین اکنون است
    زندگی شوق رسیدن به همان
    فردایی است، که نخواهد آمد
    تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
    ظرف امروز، پر از بودن توست
    شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
    آخرین فرصت همراهی با، امید است
    زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
    به جا می ماند
    زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
    زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
    زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
    زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
    زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
    زندگی، فهم نفهمیدن هاست
    زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
    تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
    آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
    فرصت بازی این پنجره را دریابیم
    در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
    پرده از ساحت دل برگیریم
    رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
    زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
    وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
    زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
    چای مادر، که مرا گرم نمود
    نان خواهر، که به ماهی ها داد
    زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
    زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
    زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
    لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
    من دلم می خواهد
    قدر این خاطره را دریابیم.
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

علی کوچیکه
علی بونه گیر
نصفه شب از خواب پرید
چشماشو هی مالید با دس
سه چار تا خمیازه کشید
پاشد نشست
چی دیده بود؟
چی دیده بود؟
خواب یه ماهی دیده بود
یهئ ماهی انگار که یه کوپه دوزاری
انگار که یه طاقه حریر
با حاشیه منجوق کاری
انگار که رو برگ گل لال عباسی
خامه دوزیش کرده بودن
قایم موشک بازی می کردن تو چشاش
دو تا نگین گرد صاف الماسی
همچی یواش
همچی یواش
خودشو رو آب دراز می کرد
که باد بزن فرنگیاش
صورت آبو ناز می کرد
بوی تنش بوی کتابچه های نو
بوی یه صفر گنده و پهلوش یه دو
بوی شبای عید و آشپز خونه و نذری پزون
شمردن ستاره ها.تو رختخواب
رو پشت بون
ریختن بارون رو آجر فر ش حیاط
بوی لواشک. بوی شوکولات

انگار تو آب. گوهر شب چراغ می رفت
انگار که دختر کوچیکه شاپریون
توی کجاوه ی بلور
به سیر باغ و راغ می رفت
دور و ورش گل ریزون
بالای سرش نور بارون
شاید که از طایفه ی جن و پری بود ماهیه
شاید که از اون ماهیای ددری بود ماهیه
شاید که یه خیال تند سرسری بود ماهیه
هر چی که بود
هر کی که بود

علی کوچیکه
محو تماشاش شده بود
واله و شیداش شده بود
همچی که دس برد که به اون
رنگ روون
نور جوون
نقره نشون
د س بزنه

برق زد و بارون زد و آب سیا شد
شیکم زمین زیر تن ماهی وا شد
دسه گلا دور شدن و دود شدن
شمشای نور سوختن و نابود شدن
باز مث هر شب رو سر علی کوچیکه
دسمال آسمون پر از گلابی
نه چشمه ای نه ماهیی نه خوابی
باد توی باد گیرا نفس نفس میزد
زلفای بید و می کشید
از روی لنگای دراز گل آقا
چادر نماز کودری شو پس می زد
رو بند رخت
پیرهن زیرا و عرق گیرا
دس می کشیدن به تن همدیگه و حالی به حالی می شدن
انگار که از فکر های بد
هی پر خای می شدن

سیرسیرکا سازا رو کوک کرده بودن و ساز می زدن
همچی که باد آروم می شد
قورباغه ها از ته باغچه زیر آواز می زدن
شب مث هر شب بود و چن شب پیش
و شب های دیگه
آمو علی
تونخ یه دنیای دیگه
علی کوچیکه
سحر شده بود
نقره نابش رو می خواس
ماهی خوابش رو می خواس
راه آب بود و قرقرآب
علی کوچیکه و حوض پر آب

ناراحت

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢۱ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

  مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

 

اگر تو با من باشی ، چراغ خونه ام باشی . . . . اونقدر روشن خاموشت می کنم تا بسوزی!

 

خری گم کرده ام با بار کاشی     اس ام اس میزنم شاید تو باشی

 

 

- اگر خواستی به یک خر بوس بدی، به نکات زیر توجه کن:

.

.

.

خاک بر سرت! مگه می خوای به خر بوس بدی؟

 

 

یواش برو پایین یه چیزی بهت بگم

.

.

.

.

.

تند اومدی نمیگم!!!!!!!!!!!!!!

 

 

تنها زمانی که به یادتم و برات اشک میریزم زمانی هست که پیاز پوست میکنم!

 

 

قراره خوشکلا رو بکشن.ما که رفتنی شدیم خوش به حالت که زنده می مونی!

 

 

از عشق تو من به کوچه پس کوچه ها زدم!!!!عشقو ولش کن من گم شدم کمک!!!

 

 

تو خیلی میفهمی.خیلی باهوشی.خیلی سرت میشه!(پیامک تلقینی مخصوص کند ذهن ها!)

 

 

اگه بگم دوستت دارم.عاشقتم.همه ی زندگی منی برام پفک میخری؟

 

 

این sms رو فرستادم برای اینکه مشغول باشی و دست تو دماغت نکنی!!!

 

 

نگاهت همچون باران است و قلبم همچون کویر...

و می دانی که کویر بدون باران زنده است...

پس برو بمیر!

 

 

اگه بنزین کوپنی شده زیاد ناراحت نیستم چون از این به بعد قدر تو را بیشتر میدونم و حد اقل برای رفتن به مزرعه سوار تو میشم الاغ جونم

 

 

از وزارت کشاورزی مزاحمتون میشم !

شما به عنوان بهترین چغندر سال انتخاب شدید !!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٠ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()


نیمه شب در دل دهلیز خموش

ضربه پایی افکند طنین

دل من چون دل گلهای بهار

پر شدم از شبنم لرزان یقین

گفتم این اوست که باز آمده

جستم از جا و در آیینه گیج

بر خود افکندم با شوق نگاه

آه لرزید لبانم از عشق

تار شد چهره آیینه ز آه

شاید او وهمی را می نگریست

گیسویم در هم و لبهایم خشک

شانه ام عریان در جامه خواب

لیک در ظلمت دهلیز خموش

رهگذر هر دم می کرد شتاب

نفسم نا گه در سینه گرفت

گویی از پنجره ها روح نسیم

دید اندوه من تنها را

ریخت بر گیسوی آشفته من

عطر سوزان اقاقی ها را

تند و بیتاب دویدم سوی در

ضربه پاها در سینه من

چون طنین نی در سینه دشت

لیک در ظلمت دهلیز خموش

ضربه پاها لغزید و گذشت

باد آواز حزینی سر کرد

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٠ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()


بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ

باورم ناید که عاقل گشته ام

گوئیا او مرده در من کاینچنین

خسته و خاموش و باطل گشته ام



هر دم از آیینه می پرسم ملول

چیستم دیگر, بچشمت چیستم ؟

لیک در آیینه می بینم که , وای

سایه ای هم زانچه بودم نیستم



همچو آن رقاصه ی هندو بناز

پای می کوبم ولی بر گور خویش

وه که با صد حسرت این ویرانه را

روشنی بخشیده ام از نور خویش



ره نمی جویم بسوی شهر روز

بیگمان در قعر گور خفته ام

گوهری دارم ولی آن را ز بیم

در دل مردابها بنهفته ام



می روم... اما نمی پرسم زخویش

ره کجا ...؟ منزل کجا ...؟ مقصود چیست ؟

بوسه می بخشم ولی خود غافلم

کاین دل دیوانه را معبود کیست



او چو در من مرد, ناگه هرچه بود

در نگاهم حالتی دیگر گرفت

گوئیا شب با دو دست سرد خویش

روح بی تاب مرا در بر گرفت



آه ... آری ... این منم ... اما چه سود

او که در من بود, دیگر, نیست, نیست

می خروشم زیر لب دیوانه وار

او که در من بود, آخر کیست, کیست ؟

فروغ فرخزاد گریه

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٠ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

hoselaaaaaaaaaam sar rafteee !chika konam behem begin lotfan!گریهگریه

ناراحت قلب عصبانی  

قلبkheyli badin ke be saite man sar nemizanidگریهگریهقهرناراحتدل شکسته

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٠ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

salam.khobin?chetorin? manke khof nisam ye sarmai khordam ke daram  mimiram!dige omidi behem nis!are dige agar  namehraban bodimO raftim !na shokhi kardam albate midonam vase kasi ziyad mohemnistaaaa vali hamin jori goftam bedonid!emroz raftam basket ball akhe midonid man basketam age tarif az khod nabashe kheyli khofe!خیال باطلareeeeeeeeeeeee dige jayezamonam dadan.jayezeye mosabeghatO!vali yeseri etefaghat oftad ke mano kheyli narahat kardناراحتhala beharhall aslan roze khobi nadashtam!shomaha ham ke dasteton nemire ye nazar bedin adamdelesh khosh bashe  ke yeki hast ke matlabam vasash mohem basheeقهرگریهasan hamin dostam  miyan weblago mibinana  vali nazar nemidan bad miyan to yahoo behem migan kimia ajab  saitttttttti !!!!!1khob ye nazar bediiiinعصبانیvali beharhal doseton daram!ماچقلبقلبقلب

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٠ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 

 

http://www.schoolnet.ir/~farzanegan/farzanegan2/Tarikh/images/main_4311.jpg

 

درتصاویرحکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست

هیچکس سوار بر اسب نیست

هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید

در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویربرهنه وجود ندارد. ودردست همه گل میبینی.

 

“این ادب اصیلمان است:نجابت- قدرت- احترام- مهربانی- خوشرویی

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٠ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

نکاتی برای تو !!!!!

 

مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.

 

هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی دانی.

یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.

هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.

از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.

در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای قضاوت نکن.

وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو:  "برای چه می خواهید بدانید؟"

هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.

هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.

وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.

هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.

راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.

هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.

شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.

سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "

   هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی

خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.

چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.

وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.

هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.

وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.

در حمام آواز بخوان.

در روز تولدت درختی بکار.

طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.

بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند

ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.

هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.

شیر کم چرب بنوش.

هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.

فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.

از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٠ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند

آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند

آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند

 

آدم های بزرگ درد دیگران را دارند

آدم های متوسط درد خودشان را دارند

آدم های کوچک بی دردند

 

آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند

آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

 

آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند

آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند

آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند

 

آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند

آدم های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد

آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند

 

آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم های کوچک مسئله ندارند

 

آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند

آدم های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند

آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٠ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 
 
آخرین مدل حالگیری!!!
دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد. پس از دوماه ، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:
لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!! ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم . مرا ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست
باعشق : روبرت
دختر جوان رنجیـده خاطراز رفتار مرد ، از همه همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد ، برادر ، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکس ها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بی وفایش ، در یک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند ، به این مضمون:
روبرت عزیز، مرا ببخش ، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم ، لطفاً عکس خودت را از میان عکسهای توی پاکت جداکن و بقیه را به من برگردان
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٠ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 
ما داریم میریم مسافرت… میشه وقتی نیستیم، گلدونامون رو آب بدین؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
 
.
 
.
 
.
 
http://s1.picofile.com/file/6529823938/image001.png
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٠ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 
 

 

فقط و فقط مخصوص کسانی

که

HOT

هستند.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

..

.

.

.

.

.

.

.

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

..

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

خوب دیگه خنک شدید، تشریف ببرید!!خندههورا

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٠ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

اگه می تونی تو جفت چشام نگاه کن بگو دوسم داری!!!!

.
.
.
..

.

.

.

.

.

.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 
 
 
 
 
 
 
 
KHODAISH KHEYLI BAHALE !
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 MIGAM IN KHALE ABASE KHEYLI BAHAL BODAAAAAAAA YA IN MC SOTIHAI MIDANAAAAAAAAAخنده
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
YANNNNNNNNNNI AZ IN BAD TAR NEMISHEEE.AGE HAMCHIN ADAMI TO MADRESEYE MA BoD  ba bacheha chenan balai saresh miyo vordim ke dige chogholi kardan yadesh  bere!
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
akheeeeeeeeeeeeee bebin koja khabide1khodaya vay!دل شکستهاسترس
 
 
 
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعویض لاستیک بپردازد.
هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و
آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.

مرد حیران مانده بود که چکار کند.

تصمیم گرفت که ماشینش را همانجارها کند و برای خرید مهره چرخ برود.
در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
از ٣ چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن و این لاستیک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی.

آن مرد اول توجهی به این حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین کار را بکند.
پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن دیوانه کرد و گفت: «خیلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
پس چرا توی تیمارستان انداختنت؟

دیوانه لبخندی زد و گفت: من اینجام چون دیوانه ام. ولی احمق که نیستم!!ا

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

حیوان روز تولد چیست ؟!؟
 
 
 
تاریخ تولدتون تو کدوم یکی از این 8 ردیف قرار گرفته؟

سگ
11 تا 19 دی
12 تا 14 فروردین
25 تا 30 خرداد
19 تا 24 تیر
6 تا 8 مهر
10 تا 25 آذر

مـوش
20 دی تا 4 بهمن
25 اسفند تا 3 فروردین
26 فروردین تا 6 اردیبهشت
11 تا 13 خرداد
10 تا 18 تیر
25 مرداد تا 3 شهریور

شیــــر
5 تا 11 بهمن
22 تا 24 اسفند
1 تا 10 خرداد
10 تا 25 آبان

گربـه
12 تا 16 بهمن
4 تا 11 فروردین
4 تا 9
تیر
5 تا 9 مرداد
24 شهریورتا 5 مهر
26 آبان تا 9 آذر

کبوتـر
17 تا 25 بهمن
24 تا 31 اردیبهشت
25 تیرتا 4 مرداد
10 تا 23 شهریور
5 تا 10 دی

لاک پشت
26 بهمن تا 2 اسفند
7 تا 10 اردیبهشت
14 تا 24 خرداد
4 تا 9 شهریور
24 مهر تا 5 آبان

پلنگ
3 تا 9 اسفند
15 تا 25 فروردین
6 تا 9 آبان

میمون
10 تا 21 اسفند
11 تا 23 اردیبهشت
31 خرداد تا 3 تیر
10 تا 24 مرداد
9 تا 23 مهر
26 آذر تا 4 دی
10 تا 14خرداد
 
 
 
 
 
سگ: وفادار و خواستنی
=
 
 
=
هرگزنمی توان دروفاداریتان شک کرد.
 
درکارتان صداقت وخلوص نیت به چشم می خورد.
بسیارساده دل وبی شیله پیله.
اهل جروبحث کردن نیستید.
متواضع، خاکی و واقع بین. به همین دلیل است که دوستانتان دل بسته ی شما می شوند.
درانتخاب پوشاک وسواس و سلیقه ی خاصی دارید.
اگرلباسهایتان مطابق مد روز نباشد، مسلماً ناراحت می شوید.
محبوب، پرطرفدار،خوش برخوردوباگذشت هستید.
 
دوستانی بسیارخوب وقابل احترام دارید، دوستانی که هرکدام شخصیت برجسته ای ارند.
 
 
 
موش: تاحدی شیطان، ناقلا و بازیگوش
=
 
 
=
برق بازیگوشی درچشمانتان همان عاملی ست که موجب گیرایی و جذابیت بالای شما در نزد اطرافیان و دوستان می شود.
بسیار شوخ طبع و بامزه.
 
پس تعجبی ندارد که مردم خواهان همکاری شما بوده و چشم انتظار حضورتان در تمام فعالیتهای گروهی می شوند.
از سوی دیگر حساس و دل نازک هستید که این یکی از نقاط ضعفتان است.
مردم مجبورند هنگام حرف زدن با شما، در انتخاب کلمات بسیار دقیق و سنجیده عمل کنند.
خدابه داد کسی برسد که هنگام روبروشدن با شما با کلمات بازی کند!
 
 
 
شیر: درست برخلاف اسم شیر،عاشق صلح وآرامش هستید.
=
 
 
=
ترجیح می دهیدازموقعیتهایی که نیازبه جنگ و جدال درآن حس می شود، پرهیزکنید.
ازبودن درهوای آزاد لذت می برید وازنشستن طولانی مدت دریک جا بیزارید.
رهبربه دنیا آمده اید و این استعداد رادارید که چگونه دیگران رابه کارکردن وادارکنید.
دوست دارید که دوستتان بدارند.
هنگامی که می بینید توجه کسی به سوی شما جلب شده است، خود را به تمامی وقف او می کنید!
بسیار صفت پسندیده ای است...اما به شما اخطارمی کنم برخی میتوانند با سود جستن ازاین ویژگی اخلاقی، بیش ازحد تملق شما را بگویند و کارشان را پیش ببرند بنابراین مراقب باشید.
 
 
 
گربه: بسیار دوست داشتنی وتحسین برانگیز
=
=
گاهی اوقات خجالتی اما زیرک وسریع الانتقال.
گهگاه سکوت راترجیح می دهید.
دوست دارید به همه ی مسایل پی ببرید واز هر ماجرایی سردربیاورید.
در شرایط عادی خونسرد و خوددارهستید.
اما وقتی پای استدلال به میان می آید به آتشفشانی آماده فوران شبیه میشوید.
بشدت طرفدارمدهستید ولی بطورکلی با هرتیپ آدمی نشست وبرخاست می کنید.
اما دوست ندارید که با غریبه ها زیاد حرف بزنید.
مردم درکنار شما راحت هستند و در انتخاب دوستانتان دقت می کنید.
 
لاک پشت: پاک سرشت ونیکوخصال
=
=
حدیث مهربانی شما همیشه نقل مجلس است.
شما نیز دوستدار صلح وآرامش هستید.
هیچ وقت دوست ندارید مقابله به مثل کنید حتی باکسی که خلافکار است از این روهمه دوستتان دارند.
دلتان نمی خواهد غیبت دیگران را بکنید.
مردم عاشق طرز برخورد و رفتار شما با اطرافیانتان هستند.
همیشه می توانید عشق بورزید.
از همه بهتر اینکه انتظار ندارید کسی این عشق شما را پاسخ بگوید.
بسیار بلندنظر و دست ودل باز هستید.
اینکه به هرچیز از سمت وسوی واقعی آن نگاه می کنید، بهترین تاثیر را روی طرف مقابلتان می گذارید.
 
کبوتر: شما سمبلی ازرویکرد هرچه پیش آید خوش آید هستید
=
=
اطرافتان هراتفاقی بیفتد، خوشایند یا ناخوشایند به حالتان فرقی نمی کند.
درحقیقت هرجا میروید شادی را می پراکنید.
راهبری جمع دوستان همواره بعهده شماست وبه وقت نیاز در تسلی بخشیدن به افراد مهارت بالایی دارید.
از ریاکاری بیزارید و از افراد ریاکار دوری می کنید، آنها جایی در زندگیتان ندارند.
درکارتان بسیار منظم واهل حساب و کتاب هستید.
بنابراین هیچ وقت با انباشتگی و به تعویق افتادن کار مواجه نمی شوید.
ولی آگاه باشید: خیلی زود دردام عشق گرفتار می شوید.
 
پلنگ: شما فردی مرموزهستید
=
=
می توانید به راحتی فشارهای زندگی را تحمل کنید و در رویارویی با هر ناملایمتی عنان اختیار از کف نمی دهید و صبر پیشه می کنید.
بیشتراوقات می توانید جدی و مصمم باشید و عاشق شایع پراکنی به همراهی دوستانتان هستید.
بسیارمبادی آداب وآراسته.
دلتان می خواهد هرموقعیت و هرچیزی به همان شکلی که خودتان دوست دارید، برایتان فراهم شود، که البته گاهی اوقات این کارشدنی نیست.
در نتیجه ممکن است دربرخی روابط انسانی شکست بخورید.
اما از سوی دیگر دوست دارید هر زمان دیگران نیازمند حضورتان هستند در کنارشان بوده آنها را درحل مشکلاتشان یاری کنید و در سختی ها دوشادوش هم گام بردارید.
 
میمون: بسیارکم حوصله وعصبی
=
=
دلتان می خوهد هر کاری با سرعت هرچه تمام ترانجام شود.
اساساً فردی بی شیله پیله بوده وعاشق این هستید که کانون توجه قرار بگیرید.
از این رهگذر، منحصربه فرد و بی مانند هستید
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

روزی دخترک از مادرش پرسید: 'مامان  نژاد انسان ها از کجا اومد؟مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و این جوری نژادانسان ها به وجود اومد. دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید. پدرش پاسخ داد: 'خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد..' دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:مامان  تو گفتی خدا انسان ها روآفرید ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند...من که نمی فهمم! مادرش گفت: عزیز دلم خیلی ساده است. من بهت در مورد خانواده ی خودم گفتم و بابات درمورد خانواده ی خودشخندهقهقههقلبخندهقهقههخنده
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

مرد را به عقلش نه به ثروتش

.

زن را به وفایش نه به جمالش

.

دوست را به محبتش نه به کلامش

.

عاشق را به صبرش نه به ادعایش

.

مال را به برکتش نه به مقدارش

.

خانه را به آرامشش نه به اندازه اش

.

اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش

.

غذا را به کیفیتش نه به کمیتش

.

درس را به استادش نه به سختیش

.

دانشمند را به علمش نه به مدرکش

.

مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش

.

نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش

.

شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش

.

دل را به پاکیش نه به صاحبش

.

جسم را به سلامتش نه به لاغریش

.

سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش
.
.
در انتشار آنچه خوبیست
آخرین نفر نباشیدقلبقلبقلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

چه انتظار از من داری ؟
روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او  را هم نخواستم ، چون زیبا نبود
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم
دوستش کنجاوانه پرسید : چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم
NOBODY IS PERFECTهیچ کس کامل نیستتعجب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

جوانترین های دنیا را بشناسید !

www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
جوان ترین مادر بزرگ جهان (25 ساله )
یک خانم خانه دار 25 ساله ی رومانیایی جوان ترین مادر بزرگ جهان است. ریفکا استانسکو 12 ساله بود که اولین فرزند خود که او هم یک دختر به اسم ماریا بود را به دنیا آورد و با وجودی که ریفکا به دخترش تأکید کرده بود که روش او را در پی نگیرد اما ماریا در سن 11 سالگی باردار شد و پسری به دنیا اورد که اسمش را ایون گذاشتند. ایون حالا 2 ساله است و وقتی که او به دنیا امد مادر بزرگش تنها 23 سال داشت. ریفکا استانسکو از اینکه در این سن مادر بزرگ شده احساسات ضد و نقیضی دارد. او می گوید از مادر بزرگ شدن خوشحالم اما آرزوهای زیادی برای ماریا داشتم.
www.iranvij.ir| گروه اینترنتی ایران ویج‌

www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
جوان ترین مربی یوگا (6 ساله )
شروتی پاندی دختری است که فقط 6 سال دارد و جوان ترین مربی یوگا در جهان است. او 2 سال است که در یک اشرام مربی است و در شمال هند به بزرگسالان یوگا درس می دهد. آقای هاری چتان مربی یوگا وقتی برای اولین بار در 4 سالگی او را دید، متوجه استعداد او شد. حالا شروتی کوچک وقتی هرروز ساعت 5:30 صبح کلاس خود را شروع می کند، با 30 شاگرد مشتاق که تاجر، معلم، خانه دار و حتا بازنشسته هستند روبرو است. شروتی می گوید: از اینکه مردم به حرف من گوش می دهند خوشم می آید و احساس می کنم که یک مربی واقعی هستم.

www.iranvij.ir| گروه اینترنتی ایران ویج‌
BEBINID o BEGIIIIIIIIIIIIIIIIIID  EY VALLL KIMIAAAAAAAAAA

 
www.iranvij.ir| گروه اینترنتی ایران ویج‌

www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
جوان ترین موتور سوار دیوار مرگ (17 ساله)
ایران ویج ، جیمی تایرل در 17 سالگی مدرسه را رها کرد و با پیوستن به گروهی از بدلکاران و بدون اینکه گواهینامه ی رانندگی موتور را داشته باشد به جوان ترین موتور سوار دیوار مرگ تبدیل شد. او در سراسر انگلستان و اروپا تورهای نمایشی برگذار می کند. او با سرعتی برابر با 45 مایل در ساعت بر روی دیوار استوانه ای با 20 فوت ارتفاع و 32 فوت عرض به صورت افقی موتور سواری می کند.
او با نام جیمی استار برنامه ی خود را اجرا می کند. جیمی نمی تواند در هنگام موتور سواری از کلاه ایمنی استفاده کند چون بر روی کشش دیوار تأثیر می گذارد و او باید سرعت موتور را به طور مداوم حفظ کند تا بر جاذبه ی زمین غلبه کند؛ در غیر این صورت به زمین می خورد. او از شغل خود بسیار راضی است و می گوید به خاطر زندگی هیجان انگیز یک موتورسوار بدلکار جذب این رشته شده است.

www.iranvij.ir| گروه اینترنتی ایران ویج‌

www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
جوان ترین مدیر ارشد اجرایی (14 ساله)
سیندوجا راجارامان دختر 14 ساله ی هندی، جوان ترین مدیر ارشد اجرایی در جهان می باشد. او مدیر شرکت سپان است که توسط پدرش در سال 2010 تأسیس شده است. او عنوان سریع ترین انیماتور2 بعدی و3 بعدی را در زمینه ی بازی و انیمیشن کامپیوتری به دست آورده است. راجا رامان می گوید: "من به اینکه یک انیماتور هستم افتخار می کنم. من انیمیشن را یاد می گیرم تا ارزش مقام شغلی خود را کسب کنم؛ برای انیمیشن هیچ محدودیت سنی وجود ندارد همه می توانند این کار را انجام دهند."
این شرکت 160 کارمند دارد.

www.iranvij.ir| گروه اینترنتی ایران ویج‌

www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
جوان ترین موج سوار (2 ساله)
جی لان آمور تنها 2 سال سن دارد اما در سواحل بریزبین در استرالیا موج سواری می کند. او از بسیاری از فروشگاه های وسایل موج سواری تأییدیه های متفاوتی دریافت کرده است. برای رسیدن به یک موج مناسب، به همراه پدرش با قایق به دریا می رود بعد به تنهایی بر روی تخته ی موج سواری به ساحل بر می گردد. اگر جیلان از روی تخته بیافتد پدرش نگران نخواهد شد چون این پسر کوچولو دوباره به سمت تخته شنا می کند و منتظر می شود تا پدر او را به ساحل برساند.

www.iranvij.ir| گروه اینترنتی ایران ویج‌

www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
جوان ترین هنرمند خالکوبی (4 ساله)
روبی دیکنسون تنها 4 سال سن دارد اما جای خود را در دنیا پیدا کرده است. این دختر کوچولوی انگلیسی بعد از مهد کودک به کلاس های خالکوبی می رود در حالی که هم سن و سال های او به فکر تاب بازی هستند. او همچنین در مغازه ی پدرش با لوازم خالکوبی مقدماتی این کار را تمرین می کند.

www.iranvij.ir| گروه اینترنتی ایران ویج‌

NIGAAAAAAAAAAAAAAAAAA KONID BAZAM BEGID EY VALL KIMIA!NAZAR YADETON NARE1
 
www.iranvij.ir| گروه اینترنتی ایران ویج‌

www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
جوان ترین تیر انداز عملی (6 ساله)
مایکو آندرس 6 ساله اهل فیلیپین، جوان ترین فرد در رقابت های تیر اندازی عملی است. در این رشته ی ورزشی، شرکت کنندگان به طور مداوم به چندین هدف در یک مسیر پر مانع تیر اندازی می کنند. پدرش می گوید: "مایکو علاوه بر این ورزش مثل یک بچه ی معمولی از بازی های کودکانه و از بودن در کنار هم سالانش نیز لذت می برد. ما به او نظم و احترام را یاد داده ایم و همیشه با او در مورد خطر های این ورزش صحبت می کنیم و به او یاد آور می شویم که این بازی مخصوص آدم بزرگ ها ست و در آن امنیت از هر چیز مهم تر است."

www.iranvij.ir| گروه اینترنتی ایران ویج‌

www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
جوان ترین متخصص IT (8 ساله)
مارکو کالاسان اهل کشور مقدونیه، در سن 8 سالگی جوان ترین مدیرتأیید شده ی سیستم های کامپیوتری است. او می تواند شغل بسیار پر درآمدی داشته باشد اما هنوز کلاس سوم را تمام نکرده است. در سن 2 سالگی خواندن و نوشتن را یاد گرفت و در همان موقع هم کار با کامپیوتر را شروع کرد. او در کشور خود به یک ستاره تبدیل شده و حتی با نخست وزیر مقدونیه دیدار داشته که یک آزمایشگاه IT با 15 کامپیوتر در اختیارش قرار داده اند. والدین او که خودشان هم کارشناسانIT هستند می خواهند او را به خارج از کشور و به مدرسه ی کودکان با استعداد بفرستند ( چون چنین مدرسه ای در کشورشان وجود ندارد). مارکو در امتحان تخصصی IT برای شرکت مایکروسافت هم قبول شد. او می گوید که وقتی بزرگ شد می خواهد یک سیستم عامل جدید برای کامپیوتر ایجاد کند.
 
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

در یک گاردن پارتی خانم ژولی پایش به سنگی خورد
وبا پشقاب غذا در دستش به زمین خورد، علت زمین
خوردنش کفش جدیدش بود که هنوز به آن عادت نکرده بود.
دوستان کمک کرده و او را از زمین بلند و بر نیمکتی
نشاندند و جویای حالش شدند.جواب داد حالش خوب است وناراحتی ندارد.
مهماندار پشقاب جدیدی با غذا به ایشان داد....
خانم ژولی بعد از ظهر خوبی را به اتفاق دوستانش گذراند
و بسیار راضی به اتفاق همسرش به خانه برگشت.
چند ساعت بعد همسر ژولی به دوستانی که در
گاردن پارتی بودند تلفن کرد و اطلاع داد که
ژولی را به بیمارستان برده اند.
خانم ژولی در ساعت 18 همان روز در بیمارستان
فوت کرد و پزشگان علت مرک را سکته مغزی
 
تشخیص دادند..

چند لحظه از وقت خود را به مطالبی که در پی
می آیند معطوف کنید، شایدروزی شما با چنین اتفاقی
برخورد کنید و بتوانید زندگی شخصی را نجات دهید

یک متخصص اعصاب (نرولوگ ) می گوید:
بعد از یک ضربه مغزی که منجر به خون ریزی
رگی در ناحیه مغز شده،اگر شخص ضربه دیده را
در زمانی کمتر از سه ساعت به بیمارستان برسانند
امکان بر طرف کردن حادثه و نجات شخص بسیار
زیاد است. ولی همواره باید قادر به تشخیص حادثه
بود و این عمل بسیار ساده است.


پزشک متخصص می گوید مهمترین وظیفه تشخیص
حادثه خون ریزی مغزی است و بعد از تشخیص و قبل از
سه ساعت باید شخص را به پزشک  رساند.


متخصص می گوید یک شاهد حادثه با آشنا بودن به علائم خون ریزی مغزی می تواند با سه سئوال ساده از مریض به سهولت او را نجات دهد.اگر در آن گاردن پارتی یک نفر سئوالهای زیر را از ژولی کرده بود حتما" ژولی زیبا و جوان اکنون زنده بود..

1 ــ از بیمار یا شخص ضربه مغزی خورده بخواهید به خندد.

2 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد.

3 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید یک جمله ساده را تکرار کند.
مثلا" بگوید خورشید در آسمان بسیار خوب می درخشد.

اگر بیمار یا شخص ضربه خورده قادر به انجام یکی از این کارها نباشد باید فوری اورژانس را خبر کرده و بیمار را به بیمارستان منتقل کرده و به مسئول مربوطه عدم اجرای یک یا چند اعمال فوق را اطلاع داده تا ایشان پزشک را در جریان گذارد.

یک متخصص قلب و یا اعصاب می گوید اگر کسی این ایمیل را دریافت کند و حداقل آنرا برای ده نفر دیگر ارسال دارد،مطمئن باشد که در زندگی اش جان یک یا چند فرد را نجات داده است.

توجه کنید، تعداد افرادی که این روزها با اینترنت کار میکنند در دنیا چقدر است و اگر ده نفر به ده نفر دیگر این ایمیل را ارسال دارند،تعداد افراد آشنا با این سئوالها به صورت تابع نمایی در کمتر از یک ماه به میلیونها نفر خواد رسید
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

این پرنده زیباترین مرغابی دنیا لقب گرفته است لبخند

 

 

 

مرغابی منحصر به فرد

*

مرغابی منحصر به فرد

*

مرغابی منحصر به فرد

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

ساعت ۲ نصف شب یک اتاقبه جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

 

ساعت ۳ نصف شب کل خوابگاه منهای سرپرست به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

 

 

ساعت ۴ صبح هنگام خواب       به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

 

وضعیت تحصیل در خوابگاهبه جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroupsبه جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroupsبه جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

 

اولین روزهای خوابگاهبه جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

 
گفت و گوی صمیمانه برسرآماده کردن صبحانه بعد از گذست چند روز به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups
 

 

پایان گفت و گو به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

 

امکانات غذایی در خوابگاه به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

 

طریقه ظرف شستن در خوابگاه   به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

 

اواخر ترم وضعیت ۷۰درصد دانشجویانبه جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید  | BestIranGroups

 

و این هم آخر عاقبتش   khoda akharo aghebateshono be kheyr kone!az hameye daneshjo ha va harkasi ke fak mikone behesh tohin shode ozr khahi mikonam!لبخند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 
 
 
مردی با دوچرخه به خط مرزی می رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می پرسد : « در کیسه ها چه داری». او می گوید « شن» .
مامور او را از دوچرخه پیاده می کند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت می کند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی یابد، بنابراین به او اجازه عبور می دهد. 

هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می شود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمی شود.
یک روز آن مامور در شهر او را می بیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او می گوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و می دانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می کردی؟
مرد می گوید : دوچرخه!
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

بهترین لحظات زندگی از دید چارلی چاپلین
To fall in love
عاشق شدن

To laugh until it hurts your stomach
آنقدر بخندی که دلت درد بگیره

To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری


To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

To leave the Shower and find that the towel is warm
از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

To clear your last exam.
آخرین امتحانت رو پاس کنی

To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسی که معمولا زیاد نمی‌بینیش ولی دلت می‌خواد ببینیش بهت تلفن کنه


To find money in a pant that you haven't used since last year.
توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمی‌کردی پول پیدا کنی


To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!

Calls at midnight that last for hours.
تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه


To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف می‌کنه


To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم می‌تونی بخوابی !


To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما می‌یاره


To be part of a team.
عضو یک تیم باشی


To watch the sunset from the hill top.
از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی


To make new friends.
دوستای جدید پیدا کنی


To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین !


To pass time with your best friends.
لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی


To see people that you like, feeling happy
کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی


See an old friend again and to feel that the things have not changed.
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده


To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی


To have somebody tell you that he/she loves you.
یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره


remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ......
یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی


These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند


Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم


"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه کردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده.
چارل (Charly Chaplen) لبخند
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 
رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد


رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم



یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟

پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!!


با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم



تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه


زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای‌ بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام ببینم اف ف سالمه یا نه



ساعت 5-4 صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته



خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟
میگه خط تلفن؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم


تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!


میگه امتحانِ چی داری؟؟؟میگم وصایا,,,میپرسه وصایای امام؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ... وصایای الیزابت تیلور ...


داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم


به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟!

پــَ نه پــــــَ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!!


رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟

میگه برا کباب؟
پ ن پ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام


کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . .پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه


مرغ عشقم مرده و درحالی که پاهاش روبه بالاس افتاده کف قفس. دوستم اومده می گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ کمر درد داشته دکتر گفته باید طاق باز دراز بکشه کف قفس



یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم



داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟چیزی پرید تو گلوت؟گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم



به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم



تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن.مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین



کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار

گفت واسه صبونه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون


خواهرم از بیرون میاد خونه..میبینه پشت سیستمم...میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...!



میری مسجد وضو بگیری تا نماز بخونی میبینی یه آقایی میرسه میگه پسر جان وضو میگیری میگی پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام قزل الا صید کنم


نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده


تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم


ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟ میگم پــَ نه پــَ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا


در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه


تو هواپیما نشستم دارم دعا می خونم بغل دستیم می گه دعا می کنی سالم برسی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می کنم سقوط کنیم


زنه شیکمش اومده جلو ، رفیق ما میپرسه این حامله س؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ این زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش


تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه

داری تعمیرش میکنی ؟
پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم !!


اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟

پـــــ نه پــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی



با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازی!!!



کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام...


 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

تعدادى از متخصصان این پرسش را از گروهى از بچه هاى ۴ تا ٨ ساله پرسیدند که: «عشق یعنى چه؟»
پاسخ هایى که دریافت شد عمیق‌تر و جامع‌تر از حدّ تصوّر هر کس بود. در اینجا بعضى از این پاسخ را براى شما می‌آوریم:

هنگامى که مادربزرگم آرتروز گرفت دیگر نمی توانست دولا شود و ناخنهاى پایش را لاک بزند. بنابراین، پدربزرگم همیشه این کار را براى او می کرد، حتى وقتى دستهاى خودش هم آرتروز گرفت. این یعنى عشق. (ربکا، ٨ ساله)

وقتى یک نفر عاشق شما باشد، جورى که اسمتان را صدا می کند متفاوت است. شما میدانید که اسمتان در دهن او در جاى امنى قرار دارد. (بیلى، ۴ ساله)

عشق هنگامى است که یک دختر به صورتش عطر می زند و یک پسر به صورتش ادوکلن می زند و با هم بیرون می روند و همدیگر را بو می کنند. (کارل، ۵ ساله)

عشق هنگامى است که شما براى غذا خوردن به رستوران می روید و بیشتر سیب زمینى سرخ کرده هایتان را به یکنفر می دهید بدون آن که او را وادار کنید تا او هم مال خودش را به شما بدهد. (کریس، ۶ ساله)

عشق هنگامى است که مامانم براى پدرم قهوه درست می کند و قبل از آن که جلوى او بگذارد آن را می چشد تا مطمئن شود که مزهاش خوب است. (دنى، ٧ ساله)

عشق هنگامى است که دو نفر همیشه همدیگر را می بوسند و وقتى از بوسیدن خسته شدند هنوز می خواهند در کنار هم باشند و با هم بیشتر حرف بزنند. مامان و باباى من اینجورى هستند. (امیلى، ٨ ساله)

اگر می خواهید یاد بگیرید که چه جورى عشق بورزید باید از دوستى که ازش بدتان می آید شروع کنید. (نیکا، ۶ ساله)
(ما به چند میلیون نیکاى دیگر در این سیاره نیاز داریم)

عشق هنگامى است که به یکنفر بگوئید از پیراهنش خوشتان می آید و بعد از آن او هر روز آن پیراهن را بپوشد. (نوئل، ٧ ساله)

عشق شبیه یک پیرزن کوچولو و یک پیرمرد کوچولو است که پس از سالهاى طولانى هنوز همدیگر را دوست دارند. (تامى، ۶ ساله)

عشق هنگامى است که مامان بهترین تکه مرغ را به بابا میدهد. (الین، ۵ ساله)

هنگامى که شما عاشق یک نفر باشید، مژه هایتان بالا و پائین میرود و ستاره هاى کوچک از بین آنها خارج می شود. (کارن، ٧ ساله)

شما نباید به یکنفر بگوئید که عاشقش هستید مگر وقتى که واقعاً منظورتان همین باشد. اما اگر واقعاً منظورتان این است باید آن را زیاد بگوئید. مردم معمولاً فراموش می‌کنند. (جسیکا، ٨ ساله)

و سرانجام ...

برنده ما یک پسر چهارساله بود که پیرمرد همسایه‌شان به تازگى همسرش را از دست داده بود. پسرک وقتى گریه کردن پیرمرد را دید، به حیاط خانه آنها رفت و از زانوى او بالا رفت و همانجا نشست. وقتى مادرش پرسید به مرد همسایه چه گفتی؟ پسرک گفت: "هیچى، فقط کمکش کردم که گریه کند"

 
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

مراحل تکامل توت فرنگی
 
 
 
 




 


 



















 

bebinid in tot farangi ke mikhorid che   bahal takamol pey da mikone!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 
 
 
اگر قطار بسمت راست حرکت می کند – نیمکره چپ مغز شما فعال و توسعه یافته است.  این بخش از ذهن توانایی های زبانی شما را بعهده دارد. این نیمه از مغز گفتار و توانایی خواندن و نوشتن شما را کنترل می کند. همچنین حقایق، نام ها، تاریخ
و نوشته ها را به یاد شما می آورد. سمت چپ مغز مسئول منطق و تجزیه و تحلیل
است. به این معنی که تمام واقعیات را بررسی می کند.  اعداد و سمبل های ریاضی توسط این بخش شناخته می شوند. اطلاعات از طریق نیمکره چپ مغز بترتیب پردازش می شوند.
اگر قطار بسمت چپ حرکت می کند- نیمکره راست مغز شما فعال است.  نیم کره راست متخصص پردازش اطلاعات تصویری و نمادهاست اما نه اطلاعات کلمه ای.  این نیمه از مغز به ما  فرصت خواب دیدن و خیالبافی را می دهد. با کمک نیمکره راست، ما می توانیم داستان های مختلف را با هم ترکیب کنیم.  همچنین این نیمکره مسئول توانایی های موسیقی و هنر های تجسمی است. نیمکره راست به طور همزمان می تواند بسیاری از اطلاعات مختلف را پردازش کند. این بخش می
تواند مشکلات را بعنوان یک کل حل کند و نه با استفاده از تجزیه و تحلیل.
 
 
 
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

 

تیزهوشی یک مادر شوهر زرنگ

خانم حمیدی برای دیدن پسرش مسعود ، به محل تحصیل او یعنی لندن آمده بود او در آنجا متوجه شد که پسرش با یک هم اتاقی دختر بنام Vikki زندگی میکند. کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.

او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت: " من میدانم که شما چه فکری می کنید، اما من به شما اطمینان می دهم که من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم . "

حدود یک هفته بعد ، Vikki پیش مسعود آمد و گفت: " از وقتی که مادرت از اینجا رفته ، قندان نقره ای من گم شده ، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد؟

خب، من شک دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد."

او در ایمیل خود نوشت : مادر عزیزم، من نمی گم که شما قندان را از خانه من برداشتید، و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید . اما در هر صورت واقعیت این است که قندان از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده

با عشق،مسعود

روز بعد ، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود : پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری ! و در ضمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری . اما در هر صورت واقعیت این است که اگر او در تختخواب خودش می خوابید ، حتما تا الان قندان را پیدا کرده بود.خندهقهقهه

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

in fale kheyli bahale shoma az beyne in adad yeki ro entekhab konid bad man dar 1jomle ye fale shoma ro migam az beyne adade  1 ta 90قلب

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

cheshamo ra ham mizarama.........chiye?fek kardi toro be yad miyarama?na baw migiram mikhabam!خنده00000000000000000000000000000000000.zan be shoharesh mige:mikhay daftarche yad dashtet basham? ta hamshe kenare to basham?????azizam?mard:na azizam  sar residam bash ta har sal avazet konam!قهقههbe pashhe migan chera zemestona nisti?mige na ke  tabestona kheyli tavilam migirin!لبخندnazok tarin ketabe donya montasher shod:chizhai ke aghayon dar morede khanom ha  midonan!تعجبmidonid farghe  roze madar ba roze pedar chiyeee?roze madar tala foroshiha shologh mishe roze pedar jorab foroshiha!baba ey valll!قهرmidonid  chiye hameye chizaye khob to in donya vase  ma khanom has:khorshid khanom,mahtab khanom,parvane khanom, o va harchi  chizaye bade vase in aghayonee:agha gorge ,agha dive,agha dozde..لبخندinam ye axse bahal \!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

1:vaghti adam khaterehash ziyad mishe,divare otaghesh POR AZ AXS MISHE,vali hamishe delesh vase on kasi tang mishe ke nemitone axsesho be divar bezane!قلبگریهah ba in axset ke nemitonam bezanam be difalam 2:eshgh+to=zendegi,to +zendegi=aramesh,man-to=divanegi,divanegi+eshgh=to,zendegiiiii-to=marggg!3:kHODAYA ONKE DAR  TANHATARIN TANHAIYAM,TANHAYE TANHAYAM GOZASHT,khaheshi daram.dar tanha tarin tanhaiyash tanhaye tanhayash nagazarعصبانیناراحت4:midoni polis dar bedar donbalete?chera?miporsi chera?asare angoshtetono roye ghalbe shekasteye bande peyda kardan chon!دل شکسته4:DOSET DAStam vali to gofti bachei in harfe to kheyli behem barkhoOrd raftam ta bozog besham vali onghad bozorg shodam ke yadam raft ke chera dOSET DASHTAMخندهKHOB SHOD HAMINO MIKHASTI KHOSHHALAM KE YADAM RAFTEEEEمژه5:CHE GHAD SAKHTE GOLE AREZOTO  TOYE BAGHCHEYE DIGARI BEBINI  VA HEZAR BAR DAR KHOD BESHKANI VA ZIRE LAM ZEMZEME KONI:GOoLE MAN BAGHCHEYE NO MOBARAK!گریهتعجبVAGHANA  1 DAGHGHE RAJEBESH FEK KON BEBIN CHE CHIZE AJIBIYEEEEE KHODAISH  GOLE TO TOYE YE BAGHCHEYE DIGEتعجب

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

omadaaaaaaaaaaaaaaaaaam sala salam .

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

دل شکسته

vay vay asan nemitonam tekon bokhoram baba in che vazeshe pOo LE BARGHEMON 4 BARABAR  shode dodo az kalam bolan shod .babam mige hala hey boro to in  net beshin paye in  weblaget  mamanetam ke  yezarb paye tv  dadashetam  paye labtab   manam ke bayad chanta bargh roshan konam ta karamo anjam bedamلبخندare dige inam az vaze bargh bezarin hadeaghal man ye komaki bokonam  ye zare az  paye in pc  bolan sham pas byeeeeeeeeee byeeبامن حرف نزنba in ke asan delam nemikhad vali charei nadaram

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

  • rozegare eshgh varzi ha gozasht\morghe bakhte ma az in sahra gozasht\on safaye khandeha az lab gorikht\on bahar az eshgh bi parva gozasht\omr bodO eshgh bodO yad bod\forsati delkhah bod ama gozasht\adamidar ranje ghorbat rang bakht\baske tanha amado tanha gozasht\khatere ma roye aramesh nadidi\omre ma chon mOOOOOOOOOOOj bar darya gozasht\dar sokhan bodam shabi ba ayene\goftam on shadi che shod? gofta gozasht\goftam an labkhande masti bakhsh kO?\ gooooooooooooooooooft khabi bOoD CHON ROOye  GOoZASHTTTT!!!!گریهگریهقلبناراحت
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

manzoram az elnaz doste dorane rahnamaime ke  ba ham hanoz ham dostim!shayad delesh nakhad man namasho intor dar sait benevisa vali khob vasam kheyli jalebeمژه  yani fek mikonam vase shoma ham kheyli jaleb bashe.minevisam yadegariiii        ta be manad  rozegariiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii heme migan donya bi arzeshe .mage  mishe donyai ke tOro tosh dare bi arzesh bashe? eshghha mimiran,rang ha range digar migiran va faghat khaterehast ke che shirino che talkh dast na khorde be ja mimonan!!!!!!!!!delam mikhas virgol basham ta vaghti be man miresi kami maxs koni! hame porsand ke behesht zibast ya  dost? eyyy  bikhabaran behesht ba dost nikost!sahrte del dadan del gereftane chon yeki bi del mishehO on yekiiiii            2del!قلبقلبقلبقلبna jone kimia bavareton mishe in ye nameye dokhtar be dokhtar bashe???????????تعجبتعجبaz dostam eli tashakor mikonam                                 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

vaghti moalem porsid eshgh chan bakhshe? zod dastamo boland kardamo goftam  1 bakhsheeeeeeeeeeeeeeeee! ama  ...... ama az vaghti ke ba to ashna shodam fahmidam ke eshgh 3bakhshe.1atashe didane tO.2:shoghe ba to bodan!3: andoh va hasrate bi to bodan!قلبقلبقلبقلبقلبقلب band haye asheghe kafsham  harrOz dar entezaran ta man anha rO baz  konam va dObare bebandam,shayad dar gereye emrOz be ham nazdik tar shavand!قلب  ye rOz ye mahi be ab goft:tO nemitoni ashkhaye mano bebini cho man toyeeeee abam! ama ab javab dada man ashkhaye toro ehsas mikonam  chon to toyr ghalbe mani vali to chi? to mitoni ashkhaye mano hata ehsas ham bokoni?گریهناراحتدل شکستهنگرانshayed zendegiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii on jashni nabashad ke mikhasti!vali hala ke nakhaste davat shodi ta mitavani beraghs!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!نیشخند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

tavajOh tavajOh :baz ham tavajoh..............bare digar ham tavajooooooooooooooooooh......az tavajohe shoma  mamnon!قهقههخندهhal kardiiiiiiiiiiiin?

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

chan roz pish dobare in dokhtar khalam omad khonamon .manm be khodam gofte bodam ke dige gole harfasho nemikhoram!omad khonamono gharar shod baham berim biron  to rah ke dashtim miraftim yeho goft  midoni kimia goftam:dobare chiyeeeeee?/?////????????کلافهgoft chera mohato mikani?zeshte tokhiyabon!افسوسgoftam az daste toe ke in tori shodam !goft:hala gosh bede diroz ye sms baram omad  didam ye shomareye nashenase  ke vasam neveshte \:boro be dokhtar khalat kimia  begoooooo  esmesho ro  koh neveshtam  kharab shod! ro sang neveshtam ab shod! rO ghalbam neveshtam shikast!boro behesh bego: boro bab  ba in esmet harja minevisim  kharab mishe!2daghighe hamin jori negash kardam bad goftam:khabare marge khodetoO  goshitO on moZAHEMETO bearan heyf ke to khiyabonim!neginam her her mikhandidi!!!!!!!!!!!!!1111111111زباننیشخند

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

diroz dokhtar khalam omad khonamon bad az yezare harf zadano to net gashtan yeho ye ghiyafeye masomi be khodesh gerefto goft:kimia midoni man toro kheyli dOs daram onam faghat be 3 dalile mifahmi kheyli doset daram faghatam be 3dalil man yekam negash kardamo goftam chi???????/// han???????????????????تعجبto mano kheyli dOoS DAri onam faghata be 3dalil ?na emkan nadare!negin khandidO goft are be 3dalil doset daram ke  2tasho nemidonam  yekisham yadam rafte!عصبانیhamchin gereftam zadamesh ke dasht mimord 1 saat ma khoshhal shodim ke  1nafar to in doOnya kheyli maro dos dare  ke onam  masghare bazi bodدل شکستهvala be khoda !ناراحت

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

  • vay vay vay hoselam sar raft.vay vaya vay hoselam sar raft.salam dostaye man  cheto metori?baba 4 ta nazar bezari adam hoselash sar nare khob!hey miyan saito mibinan ye nazar nemizaran !nagoftam ke pol bedin ke inghad khsisi bazi dar miyari!!!!!!!!!!!!!!!!!!111ye nazar mikhain bezarinaaaaaaaaaaaaa koshitin mano کلافهکلافهvay ahangaye jadidio shenididi?yeki mese daryosh .farhade aslani>ahange divareshon> kheyli ghashange!are dige hoselamam ke sar rafte nemidOoNAM CHIKA KONAM  TO YAHOOO HAM NEMITONAM BERAM گریهare shoma ham hey nazar nazarin  !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!11لبخندمژهنیشخندbye bye!بامن حرف نزن
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٩ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

badtarin darde eshgh in nist ke eshghet bemire.badtarin darde eshgh in nist ke eshghet behet naro bezane!badtarin dard in nist ke be ono ke dosesh dari naresi.badtarin darde eshgh inke     yeki rOOOOOO dosS dashte bashiO on  naDoneناراحتدل شکستهhala be nazare shoma dige badtarin darde eshgh chiyeeeeeeeeeeeeeeee/???????

IN  i love you taghdim be hameye onai ke az in darda daran .darde bidarmoniye vase khodeshaaaaaaaaaaaaaaخنده

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱۸ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

khorshid raft  va aftabgardane ashegh be dOonbal aftab aseeman ra moOshahede kard.nagahan setarei behesh cheshmak zad  va aftab gardan sarash ra be zir afkandO gooOFt:golha KHIYANAT NEMIKONAN!نیشخندna be in aftabgardan ashegh na be in zamone na be in khiyanat kardan.midoni  in roOza rasme zamone che shekli shode?alan beheton migam:rasme zamone in shekli shode ke tO are toi  KE DARI IN MATLABO MIKHONI  cheshm mizari o on kasike doset dare mire ghayem mishe vali to vali to miri yeki digaro peyda mikoni.kheyli namardiiعصبانیگریهhich vaght be kasi khiyanat nakon are hichvaght be kasi khiyanat nakon ke bad mibini .khiyanat badtarin kariye ke mitoni dar haghe kasi anjam bedi.hala fargh nadare khiyanat be dostet bokoni .be madaret be ye pesar ya ye dokhtar ya padar ya baradaro khahar mohem ineke khiyanat kare khobi nis hich vaght nakon in karO.نیشخندSHODAM EYNE IN MADAR BOZORGAAAAAAAAAقهرچشمک

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱۸ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

roye ghalbam neveshtam vOrode eshgh mamno!eshgh amado goft man bisavadamقلب

عصبانی

khastam dg ashegh nasham  bara hamin be eshgh goftam  dg samte man naya!asan azat khosham nemiyad.boro samte man naya ,azat khosham nemiyad boro n tarafa peydat nashe .vali eshgh pozkhandi zado goft nemitOni manam age samtet nayam tO miyay samte man inO bedon bashe man miram vali be harfam miresi.manam goftam emkan nadare .eshgh goft bedon bedone man hichi!goftam :na emkan nadare.goft:mitoni emtehan koni;emtehan kerdam va hala sal haye sale bedone eshgh hicham hiche hich..va halas ke delam eshghi ro azam taklab mikone ke salha pish  raft  va man ba khande O khosh hali raftaneshoOOOOO nezare gar  bodam .kash nemizashtam ke .........................دل شکستهکلافهناراحت hala kare delam be tanabe dar keshideeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeاسترس


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٧ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

merciiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii az harkasi ke vasam nazaraye ghashang bezare vasam hich farghi nadare ke ki bashe mihem in bode ke man vasash enghad mohem bodam ke vasam nazar bezareماچ

قلب

لبخند

دلقک

هورا

مژه

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٧ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

khob mikham etelaati az bazigaraye mahbobeton be arzetan beresOnam:mohamad reza foOrotan:7 dey mahe 1347 be dOonya omadan.dar tehran moteahel ham hastan,dar dorane kodaki ham besiyar saketo arom bodan va az 10 salegi ar shemiran zendegi mikardan.sefid,abi,sabz,ranghaye morede alaghashon has.hargez mosahebe nemikonad az matboat farari ast>poriya porsokh:motevalede mahaleye jordan:4 tir 1356 be dOnya amadan,mojarad ba ghade 182 santimetr va vazne 75 ta 80kilo,2khahar va 1 baradar darad,dar doran kodaki va nojavani sheytan vali darskhon bodan,

az bikari asan khoshehs nemiyad,artebate khob va mohtaramenei ba matboat darad.mahnaze afshar:motevalede 21 khordade 1356 ke yek bar ezdevaje na movafagh dashte,tanha 2 baradar darad, bacheye tehran pars,avali karash dar filme dostan bode dar sale 1377.name khOdash ra behtarin name donya midanadلبخند

tamame lebas hayash mark dar,va ashpaze besiyar khobi ast va albate faghat dar morede lobiya polo va makarani.az fotbal mese man khoshsh nemiayad.1bar az tabagheye 3madreseash ba khak andaz roye sare moalemash ashghal rikhteقهقهه

chan mah be sorate gheyre rasmi mano kar shod.متفکر

va areZO DASHTE RANANDEYE KAMIYON BESHEEEEEEEEEخنده

قهقهه

سبز

SHAHROKHE ESTAKHRI:migoyad be ezdevaj fekr nemikonad!خمیازه

14 mehre 1359 ham be donya amadan khob vaghti ham be ezdevaj fekr nemikonan hatman mojaradan dg.چشمک

kare khob rO tarjih midahad sinama ya tv ziyad vasash mohem nis!sale 78 varede daneshgah shode! va  dar shahrake gharb bozorg shode!از خود راضی

hediyeye tehrani:dar tehran dar sale 1351 be donya amade va 1 tir mahe,ba khaharash be sorate mostaghel dar shahrake ekbatan zendegi mikonad,hargez chizi az pedarash nemigoyad avali shoghle O dar tala saziye dieash bode va dar hala hazer ham mojarad hastanهورا

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٧ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

khale soske!avale esme khOdam!bazi bazi ba ghalbe ma ham bazi?khoda kone hichkas enghad narahan nashe ke karesh be in ja bereseناراحت

inam khanandeye mahbobe mano raha!erfan.na bebakhshid agha ERFANابله

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٧ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

agha moOshe:harfe del chizi nis ke bekhay be hezar nafar begiiiiii.khale soske:KOdom del?agha moshe:hamon del ke gharghe khoOne!khale soske:kodom khOn?agha moshe :hamon khon  ke az cheshmam omad!khale soske:kodom cheshm?agha moOshe:hamon cheshm ke maste khabe!khale soske:kodom khab?hamon kham ke az cheshmam raft!khale sosoke:koja raft?agha moshe:to roya!khale soske:roya kojast?agha moshe:bar abe._kodom ab?_hamon ab ke az chesham rikht!_ koja raft?tO shabha!_kodom shab?_hamon shab ke eeeeeee to cheshato negatO sedatO khandehateeeee!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1albate in kami az shere ona bod.از خود راضی

زبان

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٧ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

eshgh aloche nis ke behesh namak bezani!eshgh ghaza nis ke behesh nakhoOnak bezani!rafigh nis ke behesh kalak bezani!ESHGH MoGHADASE BAYAD JOoloSH ZAno BEZANIIIIIIقلبلبخند.ESHGH:MESE JANGAL MIMOoNE kasi barande mishe ke betoOne farar koOne va tarafO donbale Khodesh bekeshE vali in FARAR JOoorat mikhad!!!!!!!!eshgh zire barOn estadan va KHIS shooodan nist,eshgh on ast ke  chatri shavi baraye digari va O nadanad ke chera hargez KHIS  nashoOd!قلب

خیال باطل

مژه

faghat mojhaye darya hastan ke asheghan ariiiiii.faghat onha asheghan ba in ke midonan  age be sahel beresan mimiran  baz ham  BIGHARARE RESIDANAN!گریه

ناراحت

قلب

HALA MIKHAM BARATON AZ AKHBARE jadide MARAZE ESHGH BEGAM:IN ROZHA MARAZE ESHGH SHABAHATE ZIYADI BE adams darad,aval:shirinO bad doOst dashtanI va bad tekrariyO khaste kOonandeva sepas DOoR ANDAKHTANIIIIII.تعجب

دل شکسته

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٧ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

دل شکسته

goftamash del mikhari?porsid chand????????????????????????goftamash DEL male tO TANHA BEBAR.khande kardOo del z dastanam robod ta bekhOod ba amadam O rafte bod.عصبانیdel z dastanesh be roye khak oftade bod ,radepayash roye del ja mande bOod.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٦ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

دل شکسته

گریه

shayad daram badtarin roOzaye omramo separi mokonam.va ya shayad daram behtarin rozaye omramo separi mikonam.nemidonam harchi hastam nemidonamگریه

kash ye khahar ya ye hamdame khob dashtam kaski mishod inghad tanha nabodam .kashki inghad faryadam to galom khafe nemishod.kashki az tanhai be jonon                              in kashkihas ke dare mano ravani mikonenemiresidam .kashki...........kashki............................kashki

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٦ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٦ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

dokhtar pesari ba sorate120 kilometr savar bar motorsiklet.dOokhtar:arOm tar man mitarsam.pesar:na dare khosh migzare.doOkhtar:aslan ham khosh nemigzare torokhoda khahesh mikonam kheyli vahshatnake.pesar:pas begO DOosam dari.doOkhtar:bashe bashe doset daram hala khahesh mikonam aromtar! pesar:hala mohkam baghalam kON<dokhtar mohkam baghalesh kard>pesar:mitoni kolahe imeniye mano bardari bezari saret?????????تعجبaziyatam mikone.......................................va.roznamehaye roze bad:motor sikleti ba sorate 120 kilometr bar saat bE sakhtemani esabat kard,motor siklet 2nafar sarneshin dasht ama tanha yeki  nejat yaft.ama haghighat in bod ke avale sar paini pesar ke savar motor siklet bod motevajeh shod ke tormoz boride ama nakhast dokhtar befahme dar avaz khast yekbare dige az dokhtar beshnave ke dOsesh dare.<baraye akharin Bar>دل شکسته

<man shakhsan yek rob faghat be manitor khire shodam.گریهتعجب

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٦ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

dokhtar pesari ba sorate120 kilometr savar bar motorsiklet.dOokhtar:arOm tar man mitarsam.pesar:na dare khosh migzare.doOkhtar:aslan ham khosh nemigzare torokhoda khahesh mikonam kheyli vahshatnake.pesar:pas begO DOosam dari.doOkhtar:bashe bashe doset daram hala khahesh mikonam aromtar! pesar:hala mohkam baghalam kON<dokhtar mohkam baghalesh kard>pesar:mitoni kolahe imeniye mano bardari bezari saret?????????تعجبaziyatam mikone.......................................va.roznamehaye roze bad:motor sikleti ba sorate 120 kilometr bar saat bE sakhtemani esabat kard,motor siklet 2nafar sarneshin dasht ama tanha yeki  nejat yaft.ama haghighat in bod ke avale sar paini pesar ke savar motor siklet bod motevajeh shod ke tormoz boride ama nakhast dokhtar befahme dar avaz khast yekbare dige az dokhtar beshnave ke dOsesh dare.<baraye akharin Bar>دل شکسته

<man shakhsan yek rob faghat be manitor khire shodam.گریهتعجب

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٦ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ توسط * ~~~"" kimiA "" *~~~ نظرات ()

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۱٦ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ توسط پرشین بلاگ نظرات ()


Design By : Pichak